آیا سرطان سینه درمان دارد

یک مبارز یک قهرمان

سرطان پستان

آیا سرطان سینه درمان دارد ؟

سرطان سینه درمان داره؟ سرطان سینه کشنده است ؟ تا به حال کسی بعد از سرطان سینه خوب شده؟ من با سرطان سینه زنده میمونم؟ سرطان سینه خوب میشه؟  این سوالات و بسیاری از سوالات سراسر اضطراب بیماران عزیزیه که به مطب مراجعه کرده اند و بهترین پاسخ برا این سوالات تجربه بهبود یافتگان سرطان است که در ادامه این مطلب میتونید تعداد زیادی از اون ها رو مطالعه کنید. تجربه 15 ساله بنده به عنوان جراح سرطان سینه باعث شد تا به فکر بیوفتم و با کمک بیماران عزیز که همیشه به من لطف داشتند چالش فرهنگی یک مبارز یک قهرمان رو با هدف افزایش آگاهی بانوان جامعه نسبت به سرطان پستان به راه بندازم

سرطان سینه

ترس از سرطان سینه

ترس از سرطان سینه و احساس مرگ آور بودن کلمه سرطان که به غلط در اکثر جوامع دیده میشه باعث شده تا بسیاری از بانوان به انکار این بیماری روی بیارند متاسفانه بیماران بسیاری داشتم که توده سرطانی کل سینه رو فراگرفته بود و سفتی و اندازه توده به حدی بود که در واقع هیچ بافت پستانی سالمی لمس نمی شد و وقتی از بیمار می پرسیم چرا زودتر مراجعه نکردی میگه فکر نمیکردم چیز مهمی باشه! یا تازه لمسش کردم! پاسخ هایی غیر واقعی و سرشر از انکاری که ریشه در ترس داره. این ترس کاملا غیر واقعی اما متاسفانه در بین مردم بسیار شایع است. غیر واقعی هستش چون امروز  درمان سرطان پستان کاملا ممکن هستش و تنها چیزی که می تونه جلوی درمان موفق رو بگیره همین ترس از سرطان، مراجعه دیرهنگام به متخصص پستان و درمان های غیر پزشکی هستش که متاسفانه گاهی در بیماران مشاهده میشه.

سرطان پستان

سرطان سینه کشنده است ؟

تا به حال کسی بعد از سرطان سینه خوب شده ؟ سوالی عجیب ولی پرتکرار این سوال نشون دهنده دیدگاه خطرناک و اشتباه جامعه نسبت به سرطان سینه است بیماری که فکر می کنه سرطان مساوی با مرگه نه تنها در صورت لمس توده از مراجعه به پزشک امتناع می کنه بلکه با اطمینان میشه گفت همچین فردی از ترس سرطان حتی حاضر به لمس سینه های خود نخواهد بود. چطور میشه از فردی با این اندیشه انتظار معاینات خودآزمایی سینه یا غربالگری منظم و ماموگرافی سالانه داشت. چطور میشه انتظار داشت افراد  بدونن که حتی در صورت نیاز اگر پزشک مجبور به برداشتن کامل یک یا هر دو سینه اون ها بشه اون ها مجبور نیستند تمام عمر با این نقص عضو زندگی کنند و پس از کامل شدن دوره درمان سرطان میتونن با عمل بازسازی سینه دوباره ظاهر طبیعی پستان ها در اندام خوشون باشنئ

به طور قطع نمی توان تمام تقصیرها رو به گردن بیماران انداخت شاید یکی از عوامل اصلی این فقر فرهنگی در زمینه سلامت بانوان و نقش معاینات دوره ای و عدم شناخت نسبت به سرطان پستان به فرهنگ حیا و دیدگاه ها نسبت به بدن بانوان بر می گرده به همین دلیل هم می بینیم که در ماه اکتبر که ماه آگاهی جامعه نسبت به سرطان سینه در جهان هستش متاسفانه در صدا و سیمای ایران برنامه آگاهی بخش خاصی پخش نمیشه و هیچ اشاره ای به این امر مهم نمیشه.

خاطرات بیمارانی که سرطان سینه را شکست داده اند

من سرطان سینه رو شکست دادم، من از سرطان قوی ترم، سرطان نقطه عطف زندگی من بود و دید من رو به زندگی ارتقا داد. این ها جملاتی است که از بیمارانم که سرطان پستان در اون ها به طور کامل درمان شده می شنوم، جملاتی سرشار از امید. با دیدن این تغییر نگرش ها قبل و بعد از درمان سرطان سینه تصمیم گرفتم از بیماران عزیزم درخواست کنم هرکدام که مایل هستند تجربه خودشون رو با بیماران و حتی بانوانی که هنوز به سرطان سینه مبتلا نشده اند درمیان بذارند تا شاید بتونیم کمکی در جهت افزایش آگاهی جامعه نسبت به سرطان و از بین بردن ترس نا به جا و غیر واقعی از این بیماری کرده باشیم. با استقبال این عزیزان این صفحه ساخته شد و هر هفته یک خاطره از یکی از بیماران بهبود یافته از برست کنسر در اون منتشر میشه همچنین این تجربه ها در پیج شخص اینستاگرام خودم با آدرس DrMoussazadeh هم منتشر میشه با آرزوی روزی که معاینات پستان و غربالگری های دوره ای در بین بانوان به یک فرهنگ عمومی تبدیل بشه و شاهد داغدار شدن هیچ خانواده ای از روی عدم آگاهی و مراجعه دیرهنگام در تشخیص سرطان بانوان نباشیم . دکتر فرهاد موسی زاده جراح و متخصص پستان

اواخر مرداد بود.جواب بیوپسی اون روز حاضر بود.دخترمو گذاشتم کلاس و رفتم جوابو بگیرم.نوشته بود(DCIS) .همونجا گوگل کردم و…..حس کردم دنیا رو سرم خراب شد.چند دقیقه نشستم.آخه چرا من؟

من که مراقب سلامتیم هستم.غذای سالم میخورم.وزنمو کنترل میکنم .و توی چند دقیقه هزار تا نکته مثبت تو خودم پیدا کردم که چرا من باید به این بیماری دچار بشم!!!!!!

داشت دیر میشد.ماشینو که استارت زدم،بغضم ترکید.تمام مسیر گریه کردم.نزدیک کلاس که رسیدم اشکامو پاک کردم.یه نگاه به خودم کردم.از خودم پرسیدم میتونی باهاش بجنگی؟ دخترکم در ماشینو باز کرد و گفت سلام مامان.برق همیشگی چشماش اون روز از همیشه بیشتر بود. همون موقع تصمیم گرفتم برنده باشم.

روزی که برای اولین بار رفتم پیش دکتر موسی زاده عزیز، انقدر با آرامش صحبت میکردن و روند درمان رو توضیح میدادن که یک لحظه حس کردم نیاز به عمل ندارم و باید برم خونه?جمله عجیبی دکتر موسی زاده گفتن:«اگه این بیماری بدشانسی به حساب بیاد،تو خوش شانس ترین هستی»خوش شانس ترین بدشانس به من روحیه داد.من مرحله ابتدایی بیماری بودم و این خیلی خوب بود.

الان تقریبا سه ماه از عمل من گذشته.از همراهی همسر همراه و همدلم که از لحظه اول تا الان با آرامش و درک من و بدخلقیهای من کنار اومده،برخوردار بوده ام.از اینکه خانواده عزیزم مخصوصا خواهر فداکارم،در هر لحظه کنارم بودند،بسیار خوشحالم. البته در این مدت به اندازه تمام عمرم گریه کردم و غصه خوردم.

اعتقاد دارم این مرحله از زندگی من باعث رشد بیشتر من خواهد شد و درس مهم زندگیم محسوب میشود.درسهای زندگی انقدر تکرار میشن تا یاد گرفته بشن.من سعی میکنم خود مشکل رو رها کنم و به درسی که برام داره دقت کنم.البته کار سختیه.
با آرزوی پیروزی برای همه

اواخر مهر ماه سال ۹۷ بود که یک روز عصر خیلی ناگهانی متوجه حضور #مهمانناخوانده ی کوچکی در سینه ی چپم شدم.بلافاصله برای #سونوگرافی اقدام کردم وبعد به توصیه ی یکی از نزدیکان که #پزشک نیز هستن از #دکترفرهادموسیزاده وقت گرفتم و گیج و مضطرب به ایشان مراجعه کردم .به توصیه ی دکتر موسی زاده ی نازنین اقدام به انجام #ماموگرافی #امآرآی و #بیوپسی نمودم و بعداز ده روز جواب آزمایشها نشان داد که این مهمان ناخوانده ی من توده ای سرطانی با گرید ۳ می باشد. هیچوقت روزی رو که در #بیمارستانبهمن توی مطب دکتر موسی زاده نشسته بودم و دکتر درمورد عمل سریع #ماسکتومی بامن گفتگو میکرد رو از یاد نمیبرم. سه سال قبل بواسطه ی همین بیماری مادر رو از دست داده بودم برای همین به توصیه ی دکتر جراحی دوطرفه با #بازسازیپستان همزمان در تاریخ ۲۹ آبان ماه پارسال انجام دادم.درتمام این مدت قبل و بعداز عمل هربار دکتر با روحیه بالا و درکنار من بودند.یک ماه بعداز جراحی به توصیه دکتر به دکتر آنکولوژ معرفی و پروسه ی #شیمی_درمانی ام آغاز شد. من همیشه به همه میگم #سرطان برای من مثل یک دوره ی خودشناسی بود مثل یک کلاس زندگی …. نگاهی نو به هرآنچه که داری
یکسال از آن روزها میگذره ومن مرتب برای چکاپ به مطب دکتر موسی زاده و پزشک آنکولوژخودم مراجعه میکنم و زندگی رو خیلی بیشتر از قبل دوست دارم واز هرآنچه که دراطرافم هست بینهایت لذت میبرم.
پ. -ن:سپاس از شما بخاطر روح بزرگتون و مشارکتتون شما قهرمانید (دکتر موسی زاده)
برای من نه تنها #سرطانپایانزندگی_نبود بلکه آغاز فصلی جدید از زندگیست و من این رو به فال نیک میگیرم

سلام به همه #قهرمانان عزیز و صبور
۶بهمن سال ۹۷بود که به اصرار همسرم برای انجام سونوگرافی رفتم (چون از هفت هشت ماه قبلش بهش گفته بودم که یه توده سفت وبدون درد توی سینم حس میکنم )به محض انجام سونو پیش یکی از اقوام که بسیار قهار و متبحر هستند ،سریع یه وقت بیوپسی گرفتن و منو فرستادن پیش سونوگرافیست هیچوقت اون روز رو فراموش نمی کنم ۱۰بهمن بود و روز تولدم? فقط خودم و خدای خودم میدونیم که چه روز تولدی برمن گذشت
خلاصه ….وقتی جواب ام آرآی رو به دکتر نشون دادم دکتر گفت باید ماستکتومی بشی اولش نفهمیدم چی گفت ولی بعدش که فهمیدم …?
دکتر بهم گفت اگه همون موقعی که توده رو لمس کردی مراجعه کرده بودی فقط همین توده برداشته میشد و نیاز به ماستکتومی نبود واونجا بود که فهمیدم چققققققد اشتباه کردم که بخاطر ترس پیگیری نکردم? (شما رو به خدا ازتون خواهش میکنم هیچ توده یا تغییر ظاهری رو ساده ازش رد نشین )
خلاصه اینکه ۶اسفند عمل شدم و بعدشم ۴جلسه شیمی درمانی انجام دادم و الان دارم برای عمل بازسازی میرم خدمت دکتر موسی زاده عزیز
امیدوارم که هیچ زنی ،مخصوصا اگه مادرم باشه همچین روزای تلخی رو تجربه نکنه هرچند که اگه هیچوقت از چیزی نترسیم هیچکدوم این اتفاقای ناگوار پیش نمیاد که علاوه بر خودمون اطرافیان نزدیکم درگیر بشن
من چند ماه اول از لحاظ روحی داغون بودم و نمی‌تونستم از شوکش بیرون بیام ولی به لطف خدا و حمایت های بی دریغ خانواده و ازهمه تأثیرگذارتر آشناشدن با دکتر موسی زاده برای عمل ترمیم تونستم دوباره به زندگی عادی قبل برگردم و روزی هزار بار خدارو شاکرم که با ایشون آشنا شدم و متوجه شدم که چطور استادانه و متبحرانه این عمل سنگین رو به خوبی انجام میدن
همیشه میگن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد این بیماری سبب آشنایی شد
نتیجه گیری : اولا خدا خیلی خیلی حواسش به ماهست و هوامونو داره
دوماً تازمانی که ما همچین فرشته هایی مثل دکتر عطری ،موسی زاده و… داریم هیییچ نگرانی به خودمون نباید راه بدیم
امیدوارم که همه زنهای روی کره زمین همیشه سالم و بانشاط باشن
«هویت این قهرمان به خواست خودشون مخفی ماند»

منتشر کنید و #سفیر_امید باشید
دوستان جانم سلام..من یک مبارزم سال ۹۶ در اوج درخشیدن در کارم در رادیو و تلویزیون ..و شبها در #استیج های مختلف در بهترین سالن ها در اوج #غرور و سرمستی به عنوان یک گوینده و مجری حرفه ایی..مبتلا به سرطان شدم…این درحالی بود که ۳۵ کودک رو تحت سرپرستی داشتم و در ۷ مرکز #خیریه اوقات فراقتم رو میگذروندم…هرکسی رسید گفت تو چرا؟ اولش خودمم شوکه شدم اما به خودم اومدم و دیدم مگه چه فرقی با بقیه دارم منم از مردمم….همیشه شعارم در رادیو #انرژیمثب بود وحالا باید عملا ثابت میکردم….روز عملم #دکترعطری  بازوانم رو گرفت گفت فقط نترس….مدتی باید پذیرای یک مهمان باشی…گفتم دکتر مهمان عزیزه و تا هروقت بمونه قدمش بر چشمه  اما #سرطاندشمنه ..پس به هروسیله ایی باشه بیرونش میکنم و ازش #انتقامسخت میگیرم….مبارزه شروع شد..ایمان به خدا..#دستان-شفابخش دکتر عطری و #دکترموسیزاده…قطره های شفا بخش #شیمی_درمانی … پرتوهای زندگی بخش درمانی…..موهام رو ازدست دادم…منی  که چهره ام برام مهم بود….اما مبارزه کردم…..شیمی درمانی دشمن نیست یک سلاح قوی برای کشتن دشمنه…..بی مو شدن ترسناک نیست بلکه آماده شدن برای یک مقابله است….
حالا دشمن رفته…و من پیروز و قهرمان این مسیرم …باسلامتی  و گیسوانی تاب خورده  در باد
و هیچگاه یادم نمیره این پیروزی رو مدیون دکتر عطری و دکتر موسی زاده هستم…ودعای من همواره بدرقه راه این دو #مسیح ……… #هالهخواجهنصیر ..یک مبارز

سلام دوستان عزیزم
تیرماه ۹۸بود که توده ای در سینه احساس کردم که فکر میکردم یه اتفاق عادی باشه دقیقا بعد از پریودم بود یکی از دوستان #دکترعطری و #دکترموسیزاده را معرفی کردن وقتی پیش دکتر موسی زاده رفتم و معاینه کردن گفتن باید تخلیه بشه تعداد تومورها تقریبا زیاد و به هم نزدیک من اولش برام عجیب بود ولی بلافاصله به دکتر اطمینان پیدا کردم چهره آرومشون باعث آرامش من شد به دکتر گفتم ازدواج نکردم گفتن مشکلی پیش نمیاد خلاصه عمل کردم و من از روز اول روحیه خوبی داشتم و دارم و توکلم به خدا بوده رفتار هردو دکتر خیلی مهم بود دکتر عطری تو اتاق عمل به من گفتن اگر دختر خودم هم بود اینکارو میکردم که خیالم راحت باشه من هم گفتم دکتر هر کاری که فکر میکنید به صلاح و سلامتی من هست انجام بدید.الان در دوره #شیمیدرمانی هستم درسته سخته ولی توکل به خدا و اطمینان به دکتر این روزها هم تموم میشه و دوباره به سلامتی باز میگردم و زندگی عادی خود را ادامه میدم…
ممنون از شما بابت روح بخشندتون و مشارکتتون در #یکمبارزیک_قهرمان مطمئن باشید بعد از پیروزی در این مبارزه زندگی عادی شما به یک زندگی عالی تبدیل میشه

همه ی ما می دونیم #مثبتاندیشی عالیه، ولی حتی خودمم فکر نمیکردم تو بیماری مثل #سرطان و وارد پروسه #شیمیدرمانی شدن هم میشه مثبت اندیش بود.از همون روز اول باخودم تکرار کردم که من در مسیر درست #سلامتی کامل قرار دارم واز خدا می خوام بهترینها رو سر راهم قراربده، آشنایی با #دکترموسیزاده یکی از شانسهای من بود وقتی ایشون گفتن صلاح میدونم سینه ات تخلیه کامل بشه، میدونستم بهترین تصمیم داره برای من گرفته میشه،تو هیچ مرحله چکاپی استرس نداشتم کاملا آروم بودم،میگفتم برای سلامتیم لازمه پس هر چی پیداکنن اشکال نداره،که خداروشکر به جای دیگه نزده بود ،وقتی برای شیمی درمانی رفتم به قطره های داروم که وارد بدنم میشدن میگفتم ممنون که میرید بدنمو پاکسازی کنید،وقتی حالم بد بود گر میگرفتم چشامو میبستم و جنگ بین خوبی وبدی رو تصور میکردم،مثل کارتونهای زمان بچگیم، به سلولهای خوبم که تو این وسط از دست میدادم میگفتم معذرت میخوام ازتون ولی مجبورم با این دارو دست به یکی بشم، بزودی بهتر و سالمتر شما رو خواهم داشت،خلاصه کلی قربون صدقه بدنم میرفتم با سلولهام حرف میزدم وحس میکردم که بدنم داره پاک پاک میشه،اینا حسهای خوبیه که فقط ما تجربه اش میکنیم باعث میشه قدر سلامتیمونو بدونیم و باید خداروشکر کنیم از هدیه ای که به ما داد که مارو بیشتر متوجه خودمون بکنه، در همین جا از دکتر موسی زاده عزیز تشکر میکنم که با صبوری ومهربونی کنار ما هستن ،بنظر من یکی از نمایندگان خدا بروی زمین پزشکان هستن که شفای ما به دست اونا انجام میشه با آرزوی سلامتی براشون?
سپاس از مشارکت و همدلی شما
منتشر کنیم و #سفیر_امید باشیم
هشتگ #یکمبارزیک_قهرمان را برای دیدن پست های آتی فالو کنید

هوالشفا
میخواستم باردار بشم خیلی برنامه ریزی کردم که همه چیز کامل باشه از یک سال قبل شروع کردم خیلی وقت بود که متوجه این توده شده بودم توی معایناتماهیانه ای که خودم انجام میدادم اخه من از کادر درمان هستم ولی انقدر میترسیدم که همش به خودم میگفتم این توده نیست استخوان دنده هامه ، کلاسهای قبل از بارداری میرفتم که اونجا تاکید بیشتری بر لزوم چک اپ کامل داشتن ولی باز من وحشت داشتم همیشه وقتی توی بخش انکولوژی میرفتم میترسیدم …
روی تخت سونو بودم از دکتر خواسته بودم برام سونو شکم و لگن بنویسه به خانم دکتر با خوشحالی گفتم میخوام باردار بشم منو میشناخت یه دفعه یه صدایی توی مغزم بهم تلنگر زد گفتم میشه از سینه هام هم #سونوگرافی انجام بدید وقتی پروب گذاشتن چهرشون توی هم رفت خودم میدیدم که داشتن سایز میزدن و دیگه سکوت کردن به منشی نگفتن تایپ کنه ازم خواستن که سریع به #جراحپستان مراجعه کنم ، با گریه سوار ماشین شدم فرداش به سه تا از #بهترینجراح های بیمارستان سونو رو نشون دادم دوتاشون گفتن باید خارج بشه یکیشون گفتن اف ان ای
با خودم گفتم باید برم پیش دکتر عطری هر چی ایشون گفتن میپذیرم …
چادرمو گذاشتم توی کیفم امید داشتم که #دکتر_عطری بگن جراحی نمیخواد از همونجا برم امامزاده صالح
خیلی خوشحالم که اونروز جناب #دکترموسیزاده مهربان با ارامش منو ویزیت کردن وخیلی آروم و خونسرد گفتن باید جراحی بشی کفتم اقای دکتر من قراره باردار بشم خیلی مهربون گفتن چون میخوای باردار بشی باید بفرستیم #پاتولوژی، شکل توده خوب نیست انقدر ارامش داشتن که سریع وقت گرفتم و اعتماد کردم ،
من خیلی تنها بودم از همسرم خواستم به #پدرومادرم و خانوادم اطلاع ندن چون میدونستم و دیده بودم اون ثانیه ها که بیمار بیهوشه برای همراه های پشت در سالها میگذره ، قویتر شدم خیلی سخت بود ولی پذیرفتم که دیگه نمیشه فرار کرد از قضا همون روز عمل روز تولدم بود، تیم بسیار حرفه ای بیمارستان بهمن بهم انرژی میداد روز عمل خود پروفسور عطری اومدن کنارم متواضع با چهره ای گشاده و آروم، نگرانی منو حس کردن بهم گفتن چند تا بچه میخوای ؟ با نگرانی پرسیدم میتونم بچه دار بشم؟؟؟؟ گفتن بله ماسک بیهوشی گذاشتن و خداروشکر بخیر گذشت
نمیدونم چجوری قدرادن لطف بیکران دکتر موسی زاده بشم اما خیلی سریع متوجه شدن و بعد از یک سال من حالا #مادر شدم !
پ.ن:درود بر شما، تبریک به شما #مادر_قهرمان ، ممنون از محبتی که به بنده و استاد عطری داشتید
هویت ایشان به خواست خودشون مخفی است

دقیقا روز دختر بود که من برای دودخترم جشنی برگزار کرده بودم که هیچ وقت قابل فراموش کردن نیست. و من در همان روز متوجه تغییر در بافت سینه ام شدم ولی از انجا که در دوران شیر دهی بودم و دخترم هشت ماهه بود اصلا به چنین بیماری فکر نمیکردم چون از اطرافیانم شنیده بودم که در دوران شیر دهی اتفاق نمی افتد و طبیعی است و من هم بر همین اساس پیگیر ماجرا نبودم تا چند ماه بعد که دیگر با تغیرات زیادی مواجه شدم و همان موقع بود که پیگیری های جدی را شروع کردم اول سونو شدم که گفتند باید حتما بیوپسی انجام دهم . که جواب خوب نبود خدا میداند من چه روزهای سختی را سپری کردم تا این مراحل سخت را گذراندم و به این مرحله از درمانم رسیدم . خداروشکر خداروشکر دکترای خوبی در سر راه من قرار گرفتند از آنجا که من اهل اهواز هستم اول از دکتر آنکولوژیست اهوازم هزاران بار تشکر میکنم و بعد هم از دکتر عطری و دکتر موسی زاده که خودم را به دستان شفا بخش آنها سپردم و خدارو شکر الان در مرحله پرتو درمانی هستم
من اصلا از چنین بیماری نمی ترسم و به روزای خوشی در کنار همسر و فرزندانم فکر میکنم من خودم را قوی میدانم
و هر روز با خودم میگم که من شخصی سالم و #تندرست هستم و اصلا چنین بیماری در من وجود نداشته و هزاران بار خدارو شکر میکنم.
پ.ن: سپاس از این قهرمان عزیز که تجربیاتشون رو در اختیار بقیه قرار دادند

با درود فراوان به همه همراهان عزیز
بعد از تعطیلات نوروز ۹۸ وقتی سر کار برگشتم همکاران بهم گفتن چقدر لاغر شدم و من خوشحال و سر خوش گفتم چه خوب …بعد از یکی دو ماه احساس خستگی خیلی زیاد میکردم احساس گز گز هم تو دستام داشتم ،به #دکترمغزواعصاب مراجعه کردم برای گزگز دستهایم #امآرآی سر و گردن دادند و برای شکایت زیاد من از #خستگی هم #قرصالکارنتین و آزمایش خون ….من که هر موردی پیش میومد #گوگل میکردم برای خستگی مفرط هیچ سرچی نکردم و وقتی دیدم که خستگی باهیچ درمانی برطرف نمیشه به دکتر #متخصصداخلی مراجعه کردم که باز متاسفانه علت را #کمبودویتامین اعلام کردند ….این اوضاع ادامه داشت تا اینکه اواسط مهرماه ی شب جمعه که اومدم بخوابم ی لحظه متوجه ی چیز سفت زیر بغلم شدم ..وحشت کردم و با دست زیر بغلم راگشتم‌و با ی توده مواجه شدم که درحال حرکت زیر بغلم هستش ،اینقد مطمئن بودم که من سرطان ندارم که حتی با دست سینه سمت توده را چک نکردم …سریع گوگل کردم و فهمیدم که #غدهلنفاوی هستش ولی چون حرکت می‌کنه احتمال سرطانی بودن نیست ولی تا صبح نخوابیدم ….
روز شنبه به دکتر #متخصص_پستان مراجعه کردم بعد از معاینه برام مامو و سونو نوشتن و گفتن سریع انجام بدم …اول مامو را انجام دادم که به علت بافت متراکم پستان هیچ چیز ی نشون نداد ولی متاسفانه سونو گرافی تلخ ترین اتفاق زندگیم را واضح نشون داد …همون روز ساعت سه خدمت دکتر عطری رسیدم و با دستور انجام #بیوپسی همون روز رفتم آزمایشگاه …و خلاصه تشخیص توده بدخیم و بعدشم هشت جلسه #کموتراپی که فعلا جلسه هفتم را گذروندم …
فقط اینکه لطفا هر تغییری در بدنتان را جدی بگیرین ،لاغر شدن بدون دلیل و خستگی بدون تغییر در برنامه های روزانه قطعا دلیل مهمی داره …پیگیر باشیم لطفا

سلام دوستان من شهریور ۱۳۹۷بعداز اینکه از کارگاه محل کارم بیرون اومدم ناگهان درد شدیدی در سینه راستم و کتف راستم احساس کردم. به سختی رانندگی کردم و تا منزل خودمو رسوندم. به دخترم و همسرم گفتم که عجب دردی دارم،دخترم گفت مامان جان حتما خیلی زیاد روی چوب سمباده کشیدی و اسپاسم عضله گرفتی. هرگز به فکرم نمی رسید که این مهمان ناخوانده بدون اجازه من وارد بدنم بشه. بعد از صحبت با دخترم و همسرم به مسافرت ۱۵روزه رفتم وشد اول مهر ماه،تا ۱۴مهر هم کاری نکردم چون دردی نداشتم فقط یه گلابی کوچولو زیر پوستم بود. ۱۴مهر به دکتر زنان مراجعه کردم دستور #سونوگرافی و #ماموگرافی دادند. انجام شد و خبر این بود که #توده_بدخیم دارم.

به چندین دکتر مراجعه کردم. اما حاضر نشدم که بدست آنها عمل شوم چون بجای #آرامش ،دوست داشتند بهم #استرس وارد کنند. من کلا از شنیدن بیماری در مورد خودم هیچوقت ترس به دلم راه پیدا نمیکرد ،ذاتم این چنینه. پنج تا دکتر رو ملاقات کردم و هیچکدام مرا مجاب به عمل فوری نکردند. تا اینکه دوستی دکتر فرهاد موسی زاده را از طریق دخترم معرفی کردند. و من صبح زود ۱۶مهرماه به کلینیک بیمارستان دی مراجعه کردم. به همراه همسر ودخترم. وقتی آقای دکتر موسی زاده را دیدم حال عجیبی بهم دست داد یه حال پر از آرامش. مخصوصا بعد از معاینه و صحبت با آقای دکتر که بی نهایت از وجودشان آرامش به رگهای من و خانواده ام سرازیر شد و باعث شد تصمیم بگیرم که ۲روز دیگه عمل بشم.

خلاصه من ۲۰ آبان ۹۷عمل  شدم توسط دکتر فرهاد موسی زاده عزیز  و خدا را هزاران بار سپاس که ایشون منو عمل کردند. بعد منو به دکتر قوام زاده جهت شیمی درمانی معرفی کردند. که باز لطف دیگری از جانب #دکتر_موسی_زاده عزیز بود به لطف خداوند پرتودرمانی هم شدم و۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ مداوای من به  آخر راه رسید. موهام ریخت،استخوان درد داشتم ،#تهوع داشتم ، گریه می کردم. اما  متوجه شدم که چقدر قویتر شدم وسپاس پروردگار #کائنات که به من زندگی دوباره بخشید. و صد البته با کمک دکتر عزیزم جناب موسی زاده این اتفاق افتاد. جالبتر از همه اینه که اصلا روی پستان  و زیر بغل من جای تیغ جراحی دکتر موسی زاده دیده نمیشه. انگاری که ایشون عمل زیبایی برای من انجام دادند و من تا روزی که نفس میکشم سپاسگزار ایشون و خانواده ام هستم که در کنار من بودند مخصوصا دختر عزیزم. #سرطان_پایان_زندگی_نیست بلکه آغازی نوین میباشد.

من سال ۱۳۹۰بود که با #درد_سینه به دکتر زنان مراجعه کردم و دکتر برام #ماموگرافی نوشت. بعد از انجام مامو دکتر گفت توده ای در سینه راستم هست که من بامراجعه به دکتر جراح متوجه شدم که اوضاع اصلا خوب نیست. دکتر دستور #بیو‌‌پسی دادن که جواب چیزی بود که اصلا دلم نمیخواست باشه .  بله توده بد خیم بود و من باید سریع تحت عمل جراحی قرار میگرفتم . که مراجعه کردم به استاد عطری عزیز و ایشونم دستور عمل دادن وگفتن ممکنه مقداری از بافت سینه هم درگیر باشه و ما مجبور به برداشتن آن باشیم توی بیمارستان من با آقای دکتر عزیز و مهربان دکتر موسی زاده آشنا شدم و توسط ایشون و آقای دکتر عطری عمل شدم .

خوشبختانه  فقط توده خارج شد و بافت سینه آلوده نبود.  ولی بعد از اون هشت جلسه #کموتراپی داده شد و #رادیوتراپی البته من سعی کردم تو این دوران #ورزش خودمو ترک نکنم. این به من خیلی کمک میکرد که حال بهتری داشته باشم. الان هم هشت سال از این جریان میگذره ولی متاسفانه من دوباره سال ۹۷ درگیر شدم. سمت دیگه و در مراجعه به دکتر و برای #چکاپ نزد دکتر موسی زاده دوباره متوجه مهمان ناخوانده ی دیگه ای شدم. توی ماموگرافی دقیقا مثل همون دفعه قبل و دوباره تکرار همون جریانات اما دکتر آنکولوژیست من گفتند که اگه در گیری لنف نباشه نیازی به کمو تراپی نیست. اما متاسفانه اینجوری نشد و یکی از لنفها درگیر شده بود. ولی این بار چون دیگه دستی برای تزریق دارو نداشتم اقای دکتر موسی زاده زحمت کشیدن برام #پورت گذاشتن و هشت جلسه کمو تراپی انجام دادم. بعد از اون رادیوتراپی الانم حالم خوبه و دوباره #امید_به_زندگی وادامه اون …مواظب خودتون باشین با مراجعه به موقع میتونید از خیلی از اتفاقات جلوگیری کنید.

هوالشفا

سلام و خسته نباشید خدمت دکتر عزیز و همراهان مهربان

من یه پسر ۲ ساله دارم که متاسفانه اصلا از سینه ام شیر نخورد. با یک ضربه پای پسرم سینه ام به شدت درد گرفت به اطرافیانم که گفتم همه می گفتن که #غده_شیری هستش که خشک شده. ولی با این حال به #دکتر_زنان مراجعه کردم. بهم #سونوگرافی داد در زمان سونوگرافی پزشک گفت به #جراح_سینه مراجعه کن. منم ترسیده بودم وقتی با یه دکتر #جراح صحبت کردم گفت باید توده خارج بشه. منم تصمیم گرفتم حالا که قراره برم زیر تیغ جراحی بهتر برم پیش #دکتر_موسی_زاده که سریع ایشان رو پیدا کردم و مشکلم رو توضیح دادم. ایشان آن قدر خوش اخلاق و با روی باز از من استقبال کرد که تمام گریه هام و ناراحتیم یادم رفت. من بخاطر پسرم خیلی ناراحت بودم. که خداروشکر دکتر هم با من خیلی همراهی کرد. من واقعا از دکتر متشکرم که اینقدر مهربان و خوش اخلاق هستن. چون #روحیه برای بیمار خیلی مهمه، من شیمی درمانی کردم و الان دارم پرتو درمانی میکنم. حتی با نظر دکتر موسی زاده #پورت گذاشتم که رگ هام کمتر آسیب ببینه!

امیدوارم تمام مریض ها با روحیه این مریضی رو شکست بدن.

با سلام به جراح زبردست آقای دکتر موسی زاده و همگی دوستان
۱۳۹۰/۵/۲۳ در سالگرد ازدواجم  برای گرفتن پاسخ ماموگرافی اقدام کردم ( البته هر سال بصورت روتین انجام میدادم) دکتر مرکز گفتن که تومور بدخیمی در پستان راستم وجود داره و هر چه سریعتر به جراح معروف #دکتر_مرتضی_عطری مراجعه کنم .
از اونجایی که سالگرد ازدواجم بود چیزی به خانواده نگفتم تا اون شب بخوبی برگزار بشه .
بعد از بیوپسی نظرشون بر جراحی بود که بستری شدم قبل از عمل دکتر به من اطلاع داده بودن که۱/۴ بافت سینه و تعدادی از غدد لنفاوی برداشته میشه .
روز عمل آنچنان روحیه خوبی داشتم که #دکتر_موسی_زاده به من لقب خانم شجاع رو دادن ( البته این لقب کماکان بر رویم باقی مانده)
خوشبختانه بعد از بررسی تومور دکتر به این نتیجه رسیدن که احتیاج به برداشتن پستان و غدد لنفاوی نیست و به قول خودشون اینجاست که هم مریض شانس آورده هم دکتر
معالجات رو در طی سالها بطور مرتب و با امید و پشتکار انجام دادم ‌و الان که بیش از هشت سال از این ماجرا میگذره خوشحالم که خداوند پزشکان دلسوزی سر راهم قرار داد و بقول معروف سایه ام بالا سر خانواده ام هست.
تشکر ویژه از آقای دکتر موسی زاده

سناریوی زندگی یک قهرمان در شش صحنه:

1 بعداز ظهر یکی از روزهای پایانی شهریور۹۵ سالی که در اوج درخشش کارم بودم به خاطر درصد قبولی های بالا برای تدریس در مدارس خاص دعوت شده بودم  وبه خود میبالیدم که از بین دبیران برجسته شهر من بعنوان مدرس نمونه انتخاب شده بودم

2️ سرمست و شادان همراه دو فرزند دلبندم در حال تماشای مسابقه فوتبال بودم در حالی که دراز کشیده بودم دستی به سینه ام کشیدم چیزی را لمس کردم که نگرانم کرد  نمیدانم چه نیرویی بود که همان لحظه وادارم کرد به پزشک مراجعه کنم  فرزندان را به پدرشان سپرده با نگرانی  توی خیابانهای شهر میچرخیدم  به #متخصص_زنان مراجعه کردم ایشان پس از معاینه #سونوگرافی نوشتند وقتی جواب سونو را دیدند با نگرانی گفتند که باید به #پزشک_جراح مراجعه کنم جهت نمونه برداری و….. .خیلی حالم بد شد تمام وجودم را ترس فرا گرفت .خدایا چرا من ، چرا الان ، خدایا!!!! مدتی طول کشید تا توانستم با این اتفاق کنار بیایم ولی چاره ای نبود باید درمان را شروع میکردم

 3 پس از تحقیقات گسترده و پرس و جوی فراوان متوجه شدم که پزشکی حاذق و کار بلد به نام دکتر موسی زاده در تهران با پنجه های طلایی هرگونه توموری را به خوبی جراحی میکنند .

با هزاران فکر و خیال و اندوه به همراه برادر و همسرم راهی تهران شدیم و به لطف خدا توانستم دکتر را ببینم . وقتی اولین بار ایشان را ملاقات کردم دیدارشان و گفتارشان آبی بود بر آتش درونم . چنان با اطمینان و آرامش و خوش خلقی در مورد درمان بیماریم صحبت میکردند که هیچ هراسی در دلم باقی نماند ایشان هربار وعده ی آمدن روزهای خوب را نوید میدادند.

” خدایا” انگار بعضی از فرشتگانت در زمین زندگی میکنند ” دکتر موسی زاده فرشته نجاتم شدند

مراحل درمان را برایم تشریح کردند  با آرامش و توکل شروع کردم

4 من باید خوب میشدم باید مبارزه میکردم چون دو فرزند داشتم پسرم سال سوم دبیرستان بود  درست در زمانهای  پایانی تحصیلات که باید نتیجه میگرفت،  دخترم کوچک بود و نیازمند مادر،

باید میجنگیدم  در این میدان فرمانده ی عزیزی چون دکتر موسی زاده داشتم.

بعد از جراحی شیمی درمانی را به پیشنهاد دکتر موسی زاده در نزد پزشک حاذق” دکتر بهار”  آغاز کردم  هر بیست روز یکبار به تهران میرفتم.خیلی سخت بود تحمل دشواری های راه و درد و ریزش مو و………… اما سعی میکردم روحیه خود را حفظ کنم پسرم در دوران حساس تحصیلات بود خیلی نگران من بود  اما من باید علاوه برتحمل دردها  خود  را قوی و سرحال نشان میدادم

شیرین ملکی هستم چهل سال دارم و دبیر ریاضی

 مهرماه سال ۹۷ بود که در سینه ی چپم یه برجستگی بزرگ حس کردم و تغییر حالت در نوک سینه…بسیار ترسیدم اول به پزشک زنان مراجعه کردم و تشخیص اشتباهی ماستیت فوکال یا عفونت برام دادن و کلی دارو ده روز صبر کردم دیدم توده ام متورم تر شده بیشتر ترسیدم با جستجویی که با خواهرم انجام دادیم دکتر گلم آقای عطری و دکتر موسی زاده ی عزیز رو پیدا کردیم همون روز من رو برای بیوپسی فرستادن متاسفانه یه توده ی بدخیم که به #غددلنفاوی زیر بغلم هم زده بود نگاه های دکتر عطری آرامش عجیبی در وجودم نشاند.دبیر ریاضی بودم اما مجبور شدم کار رو کلا ببوسم و بزارم کنار و روی خودم تمرکز کنم

دکتر آنکولوژیستم دکتر رافت نازنینم شیمی درمانیم رو شروع کردن و بعد از ۸ جلسه شیمی درمانی تحت عمل جراحی توسط #دکتر_عطری و #دکتر_موسی_زاده در #بیمارستان_دی قرار گرفتم

و بعد هم پرتو درمانی را انجام دادم.همیشه میگفتم اگر روزی به من بگن که سرطان داری من میمیرم اما با توکل به خدا و انگیزه ای که وجود مادرم و پسر گلم به من داد طاقت آوردم و خدا رو شکر زنده و خوبم.امید به خدا و عزیزانمون، انگیزه و پزشکان خوب و متبحر اولین حرف رو در بهبود این بیماری میزنند

درود برشما،میخوام از روزهایی براتون بگم که متوجه شدم درگیر سلول بدی به نام #سرطان شدم

حقیقتش یکسالی سینه چپم درد داشت،سفت شده بود اندازه ی یه سکه،اما به روی خودم نمی آوردم، چون بچه شیرخوار داشتم هم خودم هم همه می‌گفتند شیر جمع شده.به هر حال بعد از یک سال که دیگه دردش برام قابل تحمل نبود رفتم دکتر زنان،بلافاصله برام #سونوگرافی از پستان نوشت،انجامش دادم و یادمه دکتر خیلی خوش برخوردانه گفت نگران نباش این سلول بد رو با یه جراحی کوچک و چند جلسه شیمی درمانی از بدنت بیرون می‌کنی.

یادمه با دو تا بچه هام بودم.از مطب تا خونه پشت فرمون بودم و یکریز گریه میکردم و فقط میگفتم خدایا به بچه هام رحم کن.چون آدم واقع گرایی هستم راحت پذیرفتم

و این گریه تنها گریه ای بود کی طی بیماریم کردم.بعد از اون اونقدر قوی و قدرتمند بودم که بعد از پنج شش ماه خانواده فهمیدند من جراحی شدم و میرم #شیمی_درمانی!!

من جراحی شدم،عمل #ماستکتومی انجام دادم،با اینکه در هربار شیمی درمانی شدن رگ پیدا نمیشد اما هشت جلسه شیمی درمانی شدم،نزدیک یک ماه هرروز از شهریار تا کرج با دوتا بچه میرفتم و #پرتو_درمانی انجام دادم

تنها حامی من همسرم و خواهرم بودند و صد البته دوتا بچه های خوشگلم.زمانی که موهام رو از ته زدم سریال فرار از زندان نشون میداد،به بچه ها میگفتم من مایکل شدم.هنوزم بعد یکسال که درمانم تمام شده بچه ها منو مامان مایکل صدا میزنن

می‌خوام بگم سخته،درد داره،نگران کننده است اما اگر روحیه بالایی داشته باشی قطعا بهبودی پیش از موعد خواهی داشت.فقط شاد باشید و در این دوران از آدمهایی که باعث رنجش ذهنتون میشن و بار منفی دارند یه مدت دور باشید.

به امید سلامتی همه

#من_بهبود_یافته_سرطان_هستم

سلام عزیزان دقیقا روز29شهریور 96بود تولد نوه خوشگلم بود وقتی توی حمام داشتم لیف میکشیدم روی سینه‌ چپم چیزی احساس کردم که زیر دستم کاملا احساس میشد وکمی هم دردناک بود یهو یه دلشوره عجیبی تو دلم افتاد فوری سینه راستمو چک کردم میخواستم خودمو راضی کنم که اونم مثل اینه و چیز خاصی نیست ولی نه متاسفانه اینطور نبود و به همسرم سریع گفتم الهی بگردم به قدری بهم ریخت که همونجا نشست بهش گفتم پاشو بریم و جشن بچه ها رو برگزار کنیم و شنبه حتما دکتر میرم  همیشه از دکتر زنان رفتن فراری بودم بلاخره شنبه دکتر زنان رفتم ایشون برام سونو مامو دادند با خواهرم که هد نرس بخش زنان بیمارستان مهر بودند مشورت کردم و دکتر گیتی رو معرفی کردند  ۵ مهر تنهایی صبح زود رفتم و ساعت ۸:۳۰ وقتم بود مامو انجام دادم و رفتم تو اتاق سونو خیلی طول کشید تا دکتر بیان داخل نگران شدم رفتم دم در دیدم دارن راجب مامو یک مریض با همکارشون صحبت میکنن قلبم تندتند زد بله خانم دکتر داخل شدن وهنگام نشستن گفتن متاسفانه تو سینه چپت توده ای هست که بنظر خوب نمیاد زبونم بند اومده بود تمام تنم می‌سوخت و در ادامه کار گفتن موقع خوبی اومدی سریع به یک جراح مراجعه کن…….تا یکی

دو ساعت مات و مبهوت تو ماشینم نشستم به خودم اومد که دیگه ظهر شده بود با خواهرم تماس گرفتم دو تا از دکترای بیمارستانشونو معرفی کردند و وقت گرفتن و پیششون رفتیم  وهر کدومم یک روزی رو معین کردن برای جراحی خیلی مضطرب بودم تا اینکه یکی از اقوام که مریض اقای دکتر موسی زاده بودند شماره مطب ایشونو بهم دادن خیلی برام جالب بود با اولین تماس خانم منشی ایشون با خوشرویی تمام  سریع به من وقت دادن و روز موعود رسید از ساعت ۴تا ۱۰:۳۰ تو مطب منتظر نوبتم شدم خیلی شلوغ بود بالاخره رفتیم داخل……باورتون میشه تا داخل شدم بخدا قسم وقتی چهره مهربان و گشاده دکتر عزیزم رو دیدم بدون هیچ حرفی آرامش گرفتم این احساس اصلا تو سه نوبت پزشکی که رفته بودم اتفاق نیوفتاده بود

هیچی دیگه من ۲۵ مهر جراحی شدم البته وقتی به اتاق عمل رفتم دکترم نبود همش گفتم بیهوشم نکنین تا دکترمو ببینم بنده خدا دکتر داشتن آماده میشدن  از لای در خودشونو بهم نشون دادن خیالم راحت شد واقعا آروم آروم شدم بعد جراحی هم که ایشون منو به انکولوژیست معرفی کردن و شش جلسه شیمی درمانی شدم و پرتو درمانی هم نشدم خوشبختانه غددلنفاوی در گیر نبود

سال ۹۴ بود

 مامانم مثل همه ی خانومای بالای ۴۰ سال رفته بود چکاپ سالیانه

بعد از رویت نتیجه ی ماموگرافی، دکتر مربوطه فقط یه کلام گفت میخوای درمانت رو پیش من انجام بدی یا بری جای دیگه؟

ما توی شوک بودیم تا قبل از اون لحظه فکر می کردم اگر همچین خبری بهم بدن دنیام به آخر میرسه نمیدونم چه نیرویی بود که خدا شاهده از همون لحظه از دلم گذشت ما میتونیم، مامانم میتونه، خانوادم میتونه، ما قهرمان این ماجرا میشیم حتی یک لحظه هم شک نکردم

سریع از اینترنت شماره ی مطب دکتر موسی زاده رو پیدا کردم هیچوقت یادم نمیره,یه سه شنبه بود,بابام ایران نبود هیچکس هم بجز خودمون ۳تا از اتفاق پیش اومده خبر نداشت

من و مامانم رفتیم داخل مطب

دکتر موسی زاده در کمال آرامش و تسلط ما رو نسبت به شرایطی که توش بودیم مطلع کردن

وقتی اومدم بیرون بدون اینکه لحظه ای شک از دل و ذهنم بگذره، فقط زنگ زدم به بابام گفتم دکتر میگن در هرصورت باید جراحی بشه، توده کوچیکه، امید زیاده، زمان رو از دست ندیم، تو فقط خودت رو برای شنبه برسون

رفتم وقت عمل رو هم برای شنبه توی بیمارستان بهمن گرفتم.با هماهنگی های شگفت انگیز دکتر با بیمارستان، مامان من که سالیان دراز درگیر فشار خون هم بود در ریلکس ترین حالت ممکن به اتاق عمل رفت.خداروشکر غدد لنفاوی درگیر نبود و تنها با تخلیه ی توده بدون نیاز به تخلیه ی کامل سینه عمل به پایان رسید.

روزای بعدش و حمایت های خالصانه ی دکتر برای ما خیلی ارزش داشت.

 هیچوقت یادم نمیره روزی رو که با دل خون و چشم گریون فقط بخاطر ترس بی موردی که به دلم افتاده بود رفتم مطب.هنوز ساعت مطب شروع نشده بود، دکتر تازه از بیمارستان رسیده بودن،زمان استراحتشون بود اما با تمام بزرگواری برام وقت گذاشتن، خیلی علمی و منطقی برام توضیح دادن.شاید خودشون ندونن ولی اونجا و اون لحظه برای تا آخر راه به من جون و انرژی دادن

🏅قهرمان زمینی داستان ما، اول دکتر موسی زاده بودن که در تمامی پروسه ی درمانی و بعد از اون، دلمون به بودنشون و حمایتاشون و بزرگواریشون گرم بود و بعد مامانم و من و بابام بودیم. مایی که سه تایی جنگیدیم و این بیماری رو شکست دادیم.درسته که بیمار فقط مامانم بود، اون بود که درد رو تحمل میکرد، سختیارو صبر میکرد

ولی ما ۳تامونم قهرمانیم

قهرمان روزایی که روزگار از ما امتحان سختی گرفت و درسهای زیادی بهمون داد

دکتر موسی زاده فراتر از یک پزشک حاذق و قابل اعتماد، انسانی بی نهایت شریف و برای خانواده ی ما هستند.

سلام به آقاي دكتر موسي زاده عزيزو همه دوستان

‎دقيقاً سه سال پيش همچين روزهايي بود كه جواب پاتوبيولوژي من اومد، سرطان سينه با استيج دو . من با سرطان سينه غريبه نبودم از بستگان نزدیکم  داشتن ودرمان شده بودن⁦.⁩ اما تلخ ترین تجربش دوسال ويازده ماه قبل از مبتلا شدن من بود، دختر خاله عزيزم كه دختر عموم هم بودن  در سن پنجاه و چهار سالگي بعداز ده سال كنسر فري، به خاطر بازگشت سرطان پستان ازدست داده بودم. جواب آزمايش رو اول  دكتر زنانم خانم دكتر عباسي عزيز دیدن و به توصیه و‌سفارش ايشون خدمت  آقاي دكتر موسي زاده عزيز بردم و آقای دکتر توصیه کردن با اينكه فقط سينه چپ من درگير بود هردو سينه رو ماستكتومي كنم ودر حين عمل برام پروتز بگذارن باحفظ نيپل به من گفتن تو بدشانسها خوش شانسي كه درحین  عمل امکان گذاشتن پروتز رو داشتم .عمل نسبتا طولاني داشتم و .ازيكماه بعدش هشت جلسه #شيمي_درماني شدم ، روزهاي سختي داشتم  ولي با توكل به خداي مهربان و راهنمايي  دكترهاي  دلسوز و  باحمايت خانواده عزيزم ودوستان نازنينم  روحيه ام رو حفظ كردم ومراحل درمان رو پشت سر گذاشتم .

من سرطان روشكست دادم والان بعد از درست سه سال حالم عاليه و راضيم  ازعملي كه آقاي دكتر انجام دادن. سرطان ترس نداره با وجود پزشكان حاذق ومهرباني مثل #دكترموسي_زاده عزيز ودكتر عباسي عزيز سرطان تولدي دوباره است، تغيير روش زندگي براي حفظ سلامت روح و جسم، لذت بردن از تمام لحظات عمرو قدر شناس زندگي بودنه، با آرزوي سلامتي براي تمامي پزشكان باوجدان و لايق

 زندگي گاه به كام است و بس است

زندگي گاه به نام است و كم است

زندگي گاه به دام است و غم است

چه به كام و

 چه به نام و

 چه به دام…

زندگي معركه همت ماست…زندگي ميگذرد…⁦

یادمه روزی که دکتر موسی زاده عزیز  ازمون خواستن تو چالش یه مبارز یه قهرمان شرکت کنیم بهشون پیام دادم وگفتم دکتر من دوست دارم شرکت کنم وبه کسایی که میترسن دلداری بدم آخه خودم اصلا نمیترسم، ولی جلسه اول شیمی درمانیمو گذروندم فقط

آقای دکتر موسی زاده فرمودن اشکال نداره الان بنویس بعدا هم بنویس،اون موقع باخودم گفتم وای کی تموم میشه؟یعنی چه جوری میشم؟موهام بریزه چه شکلی میشم،یعنی میتونم کارامو خودم بکنم،همونجا گفتم البته که تو میتونی تو قویترین راحله دنیایی وبراستی که خیلی سخت نگذشت فقط یک هفته بعد تزریقم حالم بد میشد غیر اون ،پیاده روی روزانه ،کارهای خونه،همه چی مثل روال قبل انجام شد،حتی وقتی پسرم موهامو زد میدونستم چشم‌بچه ها به منه واینکه چه عکس العملی دارم وقتی خودمو تو آیینه دیدم اصلا احتیاجی به فیلم بازی کردن نبود ومن عاشق کله گرد خوشگلم شدم،به بچه هام گفتم من نوزاد کوچولوام وزندگی دوباره رو شروع میکنم،قویتر وبهتر ازقبل،

نمیدونم چرا این ریزش مو انقدربنظر همه بد میاد وقتی میدونیم دوباره در میاد حتی بهترازقبل پس غصه چیو بخوریم؟؟!!

ما مادرها قویتر ازاین حرفاییم اونقدر بچه ها رو میخندونم که

دخترم میگه مامان تو این داروهاتون نمکم هست میگم شک نکن آخه خیلی بانمک ترشدم

درسته روزهای سخت هم داریم روزهایی که هیچ کس جز خودمون حالمون‌رو نمیفهمه ولی تو اون روزاهم وقتی از جلوی آیینه رد میشم وصورت بیرنگ وروی خودمو میبینم وحتی نای یه رژ زدن هم ندارم یه چشمکی به خودم میزنم ومیگم تو قویتر از این حرفایی

بلههههه ما مامانا قویترین موجودات روی زمینیم که بخاطر بچه ها وعزیزانمون هرکاری میکنیم،درود بر همه مادرهای جهان با آرزوی سلامتی برای تک تک شما وسپاس فراوان از دکتر موسی زاده مهربان که امکان این رابطه رو بوجود آوردن ومیتونیم حرفای همدیگرو بخونیم.

پ.ن: ممنون از #قهرمان_ششم خانم کاوه که یک بار دیگه تجربه خودشون رو در اختیار همراهان پیج قرار دادند

باسلام خدمت دکتر موسی زاده عزیز وهمراهان نازنین .من مربی ورزش هستم و۴۲ سال سن دارم:
در اواخر شهریور ۹۶ شب هنگام خواب متوجه توده ای در کنار سینه راستم شدم و به خانواده چیزی نگفتم وصبح به سالن ورزشی رفتم یکی از شاگردام که از پرسنل خوب #بیمارستان_بهمن هست من رو نزد دکتر موس زاده عزیز برد ⁦آقای دکتر بعد از معاینه سونوگرافی نوشت، من همان بیمارستان #سونوگرافی را انجام دادم ودکتر دید ولی متاسفانه جواب خوبی نداشت وباید خیلی زود جراحی میشدم خیلی گیج شدم از بیمارستان تا میدان صنعت پیاده رفته بودم ⁦⁩ زود به خودم اومدم و راهم را پیدا کردم اول مهر بود که آماده جراحی شدم وقسمت نبود که به جشن پیش دبستانی پسرم برم جراحی خوبی بود بعد رسیدم به مرحله #شیمی_درمانی این مرحله برام سخت بود چون مجبور بودم بیماریم رو از مادرم ، وپدرم مخفی کنم چون ترس عجیبی از این بیماری داشتند من یک سال قبل از بیماری خودم پدر شوهر و خواهر شوهرم را با فاصله ۲ ماه از دست داده بودم پس ترس برای اطرافیانم طبیعی بود
⁦⁩ولی خودم وهمسرم باروحیه خوب وخیلی قوی با این بیماری جنگیدیم وباشگاه رفتن رو ترک نکردم من تا آخر عمرم مدیون دکتر موس زاده عزیزم
پ.ن: شما مدیون انرژی مثبت و همت خودتون هستید ممنون از لطف شما همیشه سلامت و پایدار باشید
.

بنام خدا

⁩ سلام دوستان، خردا ۹۳ بود که برای چکاپ رفتم #سونوگرافی بدون این که مشکلی داشته باشم دکتر بعد سونو بهم گفت تو سینت توده هست به یه جراح مراجعه کن من همینطور هاج و واج مونده بودم نگاش میکردم شوکه شدم ، اومدم بیرون یکی از آشناهامونو دیدم که اومد پیشم وگفت چی شده من انگار که آب داغ ریخته بودن رو سرم موضوع رو بهش گفتم اونم خندید گفت این که ناراحتی نداره الان ادرس دکتر پنجه طلایی رو بهت میدم برو پیششون وخودتو بسپار به اونا منم سریع اومدم خونه و با همسرم رفتیم به یکی از شهرهایی که نزدیک شهرمان بود برای انجام مامو گرافی و بیوپسی ، بعد گرفتن جواب اونا انگار دنیا برام تموم شده بود همچنان اشک میریختم تا اینکه شبش حرکت کردیم اومدیم تهران
⁦⁩تا وقتی که وارد مطب این بزرگوارن وقهرمانان زندگیم بشم همچنان قلبم میلرزید واشک از چشام میریخت، ولحظه ای که فرشته های اسمانی رو دیدم یکدفعه یه نیرو وانرژی به من اومد دقیقا مثل فیلما#دکتر_عطری عزیز و #دکتر _موسی_زاده عزیز با صحبتهاشون امید رو در من زنده کردن وحتی یادمه دخترم بهم گفت مامان یهو عوض شدی همسرم گفت با دیدن دکترهای حاذق ومهربون آرامش پیدا کردتا اینکه جراحی شدم وبه دنبالش #شیمی_درمانی و #رادیو_تراپی ، و الانم مرتبا برا چکاپ میرم پیش آقای دکتر موسی زاده عزیز وخدا رو شکر مشکلی ندارم🙏
اگه من پیروز شدم در سایه دکترهای پنجه طلایی و مهربون ودلسوز بود به جرات میتونم بگم قهرمانان واقعی آنها هستن خدا همیشه پشت وپناهشون باشه من وخانواده ام همیشه دعا گویشان هستیم ودستان شما قهرمانان زندگیم رو میبوسم
⁦ وخدا رو شاکرم بابت داشتن همسری مهربون ودلسوز ودختری مهربون وجاداره اینجا از خانواده خودم وخانواده همسرم که مثل یه کوه پشتم ایستادن تشکر کنم هرگز منو در این راه تنها نزاشتن وبه بودنشون افتخار میکنم ودر کنارشون احساس ارامش خدایا بابت داشتن دکتر عطری ودکتر موسی زاده ازت ممنونم تنها چیزی که میتونم بگم اینکه همیشه سلامت باشند وبه وجودشون افتخار میکنم
پ.ن: تبریک میگم به این قهرمان عزیز بخاطر این روحیه خوبشون و تشکر میکنم بابت این همه محبتی که بنده و دکتر عطری عزیز داشتند

با سلام و درود
درست یک سال پیش، دو هفته بعد از تولد چهل سالگی توده ای سرطانی در سینه چپم تشخیص داده شد. بلافاصله تحت عمل جراحی قرار گرفتم.اغراق نکردم اگر بگویم”شیمی درمانی”مخوف ترین واژه ای بود که در طول زندگیم از زبان دکتر شنیدم.. دنیا روی سرم چرخید و چرخید، فکرهایی که تا مرز جنون می رفت “یک سال باید تحت درمان باشم”، “ورزش را باید کنار بگذارم” و هزاران فکر و فکر…
اما لحظه ای برای شروع درمان تردید نکردم…مصمم شدم برای درمان…تمام جلسات شیمی درمانی و پرتو درمانی را منظم گذراندم…دی ماه درمانم تمام شد و چه زیبا بود حس با شکوه سلامتی… دوست دارم در اینجا چندین تجربه را که در طول این دوره کسب کردم را با دوستانم در میان بگذارم
⁦ هر جوش، اگزما، التهاب روی پوست سینه مشاهده کردید بلافاصله به پزشک مراجعه کنید( من بهمن ماه متوجه یک جوش شدم که بعد از سه ماه تبدیل به یک توده دو سانتی شد).⁦⁩ بیماری را از خانواده پنهان نکنید…خانم هایی بودند که بیشتر از اینکه به سلامتی فکر کنند نگران این بودند که کسی متوجه نشود ⁦⁩مصمم و با اراده و بدون اتلاف وقت درمان را شروع کنید. ذره ای در انتخاب پزشکتان تردید نکنید و به او اعتماد کامل کنید⁩

سخن آخر اینکه فقط و فقط این خود خودمان هستیم که باید پیروزمندانه رهسپار این سفر قهرمانی باشیم و شکوهمندانه به مقصد زیبای سلامتی برسیم…
مراقب جسم و روانمان باشیم
در پناه خداوند مهربان

مادر من نیز یک قهرمان است
بی بی ۶۷ ساله اسفند سال ۹۸ یه توده توی سینه راستش حس کرد و مراعات شب عید و مارو کرد و خودش تنهایی رفت پیش پزشک زنان درمانگاه محلمون.
ایشون هم واسش سونو و مامو نوشت و ترسوندش که یه توده تو سینته و باید حتما زودتر پیگیری کنی.بنده خدا مامانم از نگرانی اینکه چیزی نباشه و ازونجایی که بیشتر نگران بچه هاش بود تا گرفتار بیماریش نشن، شب توی خواب صورتش دچار فلج بلز شد.
باز هم به ما نگفت تا اینکه من فرداش رفتم خونشون سر بزنم دیدم یه طرف صورتش کج شده،سریع بردمش پیش پزشک مغز واعصاب و براش ام آر آی مغز نوشت.رفتم دفترچه رو تحویل پذیرش بدم برگه سونو و مامو رو دیدم و شصتم آب خورد که یه خبرهایی هست.
خلاصه با لطف خدا و مساعدت های جناب دکتر احتجاب و ۶جلسه شیمی درمانی باجناب دکتر موسی زاده مهربان آشنا شدیم وایشون با روحیه و انرژی خوبی که بهمون دادن وباتوجه به شرایط سنی نسبتا بالای مامان،توده بدخیمی که تا زیر بغل پیش رفته بود را کامل تخلیه کردند و بعد ۳۰ جلسه پرتودرمانی شکرخدا خطر رفع شد.
مامان من یک قهرمان است چون با توجه به دیابت و فشار خون ۱۱ماه با سرطان جنگید و خم به ابرو نیاورد.

سلام
بنام خالق هستي ، او كه بردباري را هنگام مصائب به ما آموخت براي رشد بيشتر ، و سلام بر فرشته هاي زميني ( دكترهاي عزيز و كادرشون )
ميخوام براتون بگم كه داستان من از يك دورهمي خانوادگي منزل پدرم شروع شد كه عصرش مادرم لب به سخن گشود اوگفت : يه غده در يكي از سينه هاشون هست با اصرار ديدم و فرداش براشون وقت معاينه گرفتم چون فهميده بودم كه غده بدخيمه ، بخاطر ظاهرش ، ( پوست سينه در قسمت تورم پرتقالي شده بود و نوك سينه بداخل رفته بود ) . بعد از برگشتن به خانه دنبال يه جايي كه تنها باشم و غممو تخليه كنم .
همه واقفن كه باور افراد مسن رو نميشه تغيير داد ويا اگه بتونيم خيلي سخته ولي با كمك خدا كارهاي اوليه رو ظرف ٢ هفته انجام داديم و ايشونو در سن ٧٧ سالگي با اميد به خدا و دكترشون راهي اتاق عمل كرديم .
چون ايشون بعد از گذشتن مدت ٨ ماه تا يكسال مطرح كرده بودن بيماري پيشرفت كرده بود و به غددزير بغل هم سرايت كرده بود به همين دليل سينه سمت راست ايشون با ٧ غده لنفاوي كه ٣ عدد از اين غده ها درگير شده بود بطور كامل تخليه شد ولي بعد از عمل تب شديد و راش براشون بوجود اومد و ٩ روز بيمارستان بستري شدن براي رفع عفونت پيش آمده بعد از اين شيمي درماني و روزهاي سخت من كه مادرضعيفموتو اون حال و اوضاع ميديدم و بايد همراهيش ميكردم، شروع شد در حين شيمي درماني باز عفونت نسج نرم در ناحيه ساق پا براشون پيش اومد
روزهاي سختي رو ايشون سپري كردن طي ٦ ماه آنتي بيوتيكشون قطع نشد .
تقريبا از ماه ٥ شيمي درماني ايشون من توده اي در سينه ام احساس كردم . صبر كردم تا درمان ايشون تموم شه بعد مراجعه كردم حدود ٤-٥ ماه به تاخير افتاد بدليل مشكلات مادرم كه نياز به همراهي من داشت . ولي از اونجائيكه جواب هر خيري بي نصيب نخواهد ماند ، غده سينه چپ من رشد كندي داشته و در مرحله طلايي تونستيم بدادش برسيم و توسط دكترهاي حاذق و مهربونمون ( آقايان دكتر عطري و دكتر موسي زاده عزيز ) غده برداشته شد و پس از ٣٠ جلسه پرتو درماني و ادامه درمان با يه قرص ، روزهاي سخت ما سپري شد الان بعد از گذشت ٤و ٣ سال زندگي كه هديه خداوندست را ادامه ميدهيم و هر دو به هم كمك مي كنيم و خدا را شاكريم كه اين استادان گرانبها را برايمان حفظ ميكندولحظه هاي نفس كشيدنمونو مديونشونيم .هزاران بار تشكر و قدرداني هم نميتواند جوابگوي زحمات شما باشد

با سلام و درود
خبر بسیار هولناک بود ؛ نتیجه پاتولوژی کارسینوما؛ شب با کمک آلپرازلام به خواب رفتم ؛ ….فردا پزشکم با وسواس خاصی گفت جواب مطلوب نبوده ..
ومیدانم این لحظه برای او بسیار سخت است هرچند به تعداد زیادی بیمار گفته باشد؛بلافاصله گفتم بله اقای دکتر کارسینوما هست ….پس از چند ثانیه بهت وسکوت گفت خوب بریم سر اصل موضوع.
حفظ عضو با مشکلات بعدی
مستکتومی با کمترین مشکل
انتخاب باشما ومن مستکتومی را انتخاب کردم ….

آن شب تا نزدیک صبح به قوی کردن روحیه ام پرداختم زیرا اگاهی و پذیرش رکن اصلی آرامش در اتفاقات بد است …
پذیرفتم که سرطان اکنون بامن همراه شده پس باید با او همراهی کنم تا زمانی که راهمان از هم جدا شود….
من اموخته ام یک بار بیشتر به دنیا نمیایم و تلنگر خداوند را نادیده نمیگیرم…واز این جنگ نابرابر بین قوی بودن و به سرطان بی تفاوت شدن وسلطه ی کنسر بر بدنم پیروز بیرون میایم….
باید درونم را سرشار از زندگی کنم تا رنگهای خورشیدی و تلاطم ملایم ومتحرک گندمزارها سلطه افکند به روح پروانه ایم و آن گاه ستایش کنم پس از باران رنگهای بنفش و آبی قوس وقزح زیبا را چشمهایم سرشار از امید و دستهایم به انتظار روزهای روشن وشاد وسالم اینده است….

سلام
آبان ۹۸به طور کاملا تصادفی وقتی برای عمل لیفت رفتم پیش جراح با یک ام آر آی متوجه یه مهمون ناخوانده تو سینه م شدم
بعد از نمونه برداری متوجه شدم که یه توده زیر یک سانت با گرید دو و استیج یک دارم
باورتون میشه من فقط برای یک ربع از ساعت به هم ریختم و خیلی زود خودم را آماده مبارزه کردم
بیست و پنجم آبان جراحی شدم شش جلسه شیمی درمانی و بیست و یک جلسه رادیو تراپی که روز عید فطر اخرین جلسه ام بود سه روز قبل دکتر انکولوژیست من را ویزیت کردند گفتند همه چیز خوبه و از شب بعدش هم داروهام را شروع کردم.
برای همه آرزوی سلامتی میکنم و از همه خانم های عزیز میخوام که به بدن خودشون توجه کنند.و از همه پزشکان مجرب تشکر میکنم

من از سرطان قویترم
سلام ، من شادی ام ۵۲ سالمه
در اواخر اسفند ۹۷ در حالی که پر بودم از هیجان ، هیجان رسیدن سال نو ، شکوفه دادن درختان ، چیدن سفره هفت سین ، بارداری دختر بزرگم ، نامزدی دختر کوچکم ، و دهها هیجان دیگر متوجه شدم میزبان مهمانی ناخوانده هستم
توده ای در سینه راستم ، بلافاصله با دکتر زنانم تماس گرفتم و ایشان ازم خواستند سونوگرافی و ماموگرافی انجام بدم تا از دکتر جراح ماهری که می شناسند برایم وقت ویزیت بگیرند تا به ایشان رجوع کنم .
دقیقا سه روز به عید مانده بود ، توسط دکتر موسی زاده جراحی شدم و روز بعد جراحی فهمیدم توده سینه و زیر بغلم بد خیم بوده و درگیر سرطانم .باید مسیری را سپری میکردم ،مسیری پر درد ، عصیان بزرگی در درونم بود و تنها چیزی که آرامم میکرد امیدواری به خدا و اعتماد به دکترم بود که در هیچکدام شک نداشتم ، نه در لطف و رحمت خدا ، ونه در مهارت و حاذق بودن دکترم.
دوران درمانم تحت نظر انکولوژیست هشت جلسه شیمی درمانی و سی جلسه پرتو درمانی بود.
این دوران با تمام سختیهای جسمی و روحی به پایان رسید اما چنان تحول بزرگی در زندگی ام ایجاد کرد که سرطان را برایم بیشتر از یک درد صعب العلاج به یک نعمت تبدیل کرد.
سرطان زندگی کردن را به من آموخت.
آموختم که جنگیدن برای نداشته ها چشم ها را بر روی داشته هایمان می‌بندد ،
اموختم در همه حال و همه وقت باید عشق ورزید ،
آموختم نباید زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاریم ، زندگی را باید زندگی کرد با عشق در کنار عزیزانت .
در تجربه درمان سرطانم چنداصل خیلی مهم بود اول توکل و امید به خدا ،دوم اعتماد به دکتر، سوم آگاهی و شناخت کامل از مریضی ،چهارم همراهی و همدلی اطرافیان ،ودر نهایت سپاسگزاری .
سپاسگزاری از خدا بخاطر فرصت جدیدی که به من داد تا مهربانتر و عاشقتر زندگی کنم .
تشکر از دکتر موسی زاده عزیز که قلب مهربان و دستان پر مهرش قابل ستایشند .
برای همه همرزمانم آرزوی سلامت میکنم . ارزو میکنم روزهای تلخ گذشته در گذشته ها جا بمانند و جز یاد و خاطره ای برای عبرت چیزی از آنها باقی نماند….
سرطان درمان داره فقط یه همت میخواد که ما میتونیم و از پسش برمیاییم چون ما از سرطان قویتریم….
#من_بهبود_یافته_سرطان_هستم
#سرطان_نقطه_عطف_زندگی_است

باسلام و درود
امروز روز تولدمه، تونستم امسال هم تولد داشته باشم و ۳۶ سالگی هم تموم کنم
خدایا ممنونم بخاطر بخشیدن دوباره زندگیم…
قطعا وقتی ندای خوب بودن چکاپ های ۳ ماهه ام رو میشنوم فقط هزاران بار تو را شکر میگویم
دیشب شمع ۳۶ سالگیمو فوت کردم و برعکس سالهای قبل که چندین آرزو میکردم…چشمامو بستم و فقط یه آرزو کردم…اونم سلامتیم بود
از لحاظ شناسنامه ای یکسال بزرگتر شدم ولی ما روانشناس ها یه سن هم داریم به نام سن عقلی…از اون نظر صد سال بزرگ شدم…ظاهرم با تولد پارسالم خیلی فرق کرده، میخوام فقط چیزهای مثبت رو ببینم…الان مو، ابرو و مژه دارم…از چشمهام آب نمیاد و گر نه میگیرم…تو رگ هام دارو نمیره و از ته دلم میتونم بخندم

سلام
من پرتو هستم. من بعد از بیماری ام زندگی برام مفهوم پیدا کرد. قبلش فقط به کار پر استرس ام، فکر میکردم. الان کل سبک زندگیم تغییر کرده، ذهنمو هدفمند کردم و فقط برای موضوعات مهم مثل عشق، لذت بردن از لحظه، نقاشی هام، صدای دریا، انرژی اطرافم فکر و وقت میذارم.
من سرطان گرفتم و این بهترین اتفاق زندگی من بود. لازم نمیبینم با کسایی که آزارم میدن ثانیه ای وقت بگذرونم، بر خلاف گذشته ام، قوی شدم، یاد گرفتم مراقب خودم باشم.
خودمو خیلی دوس دارم و خودمو در آغوش میگیرم، راه طولانی و سختی. ما تونستیم، پس شما هم میتونین.
این بیماری، اون ماهیتی میگیره که شما بهش میدین، من ماهیت ی نعمت بهش دادم.

باسلام و درود
امروز روز تولدمه، تونستم امسال هم تولد داشته باشم و ۳۶ سالگی هم تموم کنم
خدایا ممنونم بخاطر بخشیدن دوباره زندگیم…
قطعا وقتی ندای خوب بودن چکاپ های ۳ ماهه ام رو میشنوم فقط هزاران بار تو را شکر میگویم
دیشب شمع ۳۶ سالگیمو فوت کردم و برعکس سالهای قبل که چندین آرزو میکردم…چشمامو بستم و فقط یه آرزو کردم…اونم سلامتیم بود
از لحاظ شناسنامه ای یکسال بزرگتر شدم ولی ما روانشناس ها یه سن هم داریم به نام سن عقلی…از اون نظر صد سال بزرگ شدم…ظاهرم با تولد پارسالم خیلی فرق کرده، میخوام فقط چیزهای مثبت رو ببینم…الان مو، ابرو و مژه دارم…از چشمهام آب نمیاد و گر نه میگیرم…تو رگ هام دارو نمیره و از ته دلم میتونم بخندم

پارسال این موقع بود ک کم کم داشت خودشو نشون میداد و اعلام حضور میکرد
اولش با خستگی و بی حالی شروع شد بعدش کم خونی و بعد درد گردن و درد گوش که هر دفعه پزشک علتش رو متوجه نمیشد و بعد از اون خارش بدن و سرفه و تنگی نفس که بازم پزشک تشخیص آلرژی داد ولی یک روز که دیگه حسابی توانمو گرفته بود با انجام سی تی اسکن اونی شد که باید میشد
من ۳ماه مانده به ۲۰سالگیم فهمیدم یک مهمان ناخوانده ای دارم که بهش میگن سرطان و میدونستم حالا حالا قصد رفتن نداره و حسابی قراره منو امتحان کنه فهمیدم تو مسیری قرار گرفتم که بشدت سخت هست
اما تصمیم گرفتم ب همین راحتیا کم نیارم و تلاش کنم ..برای اولین بار قرار بود برای خودم زندگیم خنده هام و سلامتیم تلاش کنم و قول داده بودم بخودم که یه روزی بگم من تونستم
نمیدونم چجوری ولی فکر میکنم خدا قبل اینک یه دردی رو به ادم بده زودترش صبرشو بهش میده و من خیلی زود پذیرفتم و تصمیم گرفتم شکشتش بدم
الان که دارم مینویسم ۲ماه از پایان درمان من گذشته و من کاملاخوب شدم و تونستم بیماری کنسر رو شکست بدم و با افتخار ب خودم میگم مرسی از اینکه انقدر قوی بودی و تونستی

با سلام و درود
وقتی روز ۲۰ آذر از آزمایشگاه زنگ‌‌‌ زدند و‌گفتند که نتیجه #پاتولوژی ام‌ حاضره، نمی دونم چرا دلشوره عجیبی گرفتم. درسته که گزارش #ماموگرافی نشان می داد سینه سمت چپ توده داره، اما همین که دکتر‌ بهم گفته بود باید نمونه برداری بشه و اونم مرکز تصویر برداری گیتی، دلشوره به دلم افتاده بود و حالا که بهم گفتند نتیجه حاضره، از گرفتن نتیجه تا حدی ترس تو دلم افتاده بود. اون روز ترافیک وحشتناکی بود، تقریبا یک ساعتی طول کشید تا برسم پاسداران، خواهرم هم مرتب زنگ می زد و پیگیری می کرد و همین باعث شده بود بیشتر عصبی بشم. تا برگه رو دادند دستم، کامل فهمیدم چه خبره.
مهمان ناخوانده تو چند جای سینه جا خوش کرده و به همان جا هم رضایت نداده بود و مثل‌ یک دشمن مهاجم، به لنف ها هم سرایت کرده بود. به درخواست خواهرم، نتیجه رو براش با واتس آپ فرستادم.
رسیدم خونه، تا خواهرم بیاد غوغایی بود. جالب بود که من داشتم خانواده رو آرام می کردم. از همان شب، با هر کسی که می شناختیم برای معرفی جراح تماس گرفتیم و تقریبا همه اسم یک دکتر رو گفتند. روز یکشنبه ۲۴ آذر در مطب #دکتر_موسی_زاده بودیم. اسطوره ای که با متانت و آرامشی که داشت، آنچنان آرامشی به من و خانواده داد که با اطمینان خاطر خودم را بعد از خدا به دستان پر توان و مهربان ایشان سپردم و چهارشنبه همان هفته عمل جراحی با موفقیت انجام شد.
حالا سومین جلسه شیمی درمانی را با دکتر فخاریان عزیز پشت سر گذاشتم و شاید بزرگترین چالش زندگی ام که از دست دادن موهام بود رو تجربه کردم.
در چهل و دومین زادروز ‌تولدم در دی ماه امسال درست یک ماه بعد از جراحی، انسان دیگری متولد شد که زندگی را با وجود همه سختی ها و کمبودها عاشقانه دوست دارد. کسی که پروردگارش را به خاطر همه نعمت ها و حکمتهایش عاشقانه می پرستد و خدا را به خاطر آفریدن انسان های والایی که بازوی خداوند در زمین هستند می ستاید.
بیماری درسی از مکتب خداوند برای #شکرگزاری است. به جای تسلیم و ناامید شدن، شاگردان خوبی در محضر پروردگارمان باشیم.

سلام وقتتون بخیر
من سال ۹۳ متوجه شدم #کانسر_سینه دارم اونم اینکه غده جایی بود ک اصلا به ذهنم نمیرسید بدون درد ولی معجزه وار متوجه این غده شدم اوایل مثل خیلیها خودم رو باخته بودم تا بعد جراحیم ک توسط #دکتر_موسی_زاده انجام شد همچنان در ناباوری بودم و ترس زیاد ولی من معجزه خدا رو که در درون من قدرتی داد ک باور کردنی نبود رو به چشم دیدم
یه شب با خدا خیلی حرف زدم مرتب میگفتم خدایا من مطمعنم این بیماری نیست فقط ی تلنگر از طرف خودت هست ک من بیشتر قدر داشته هام رو که توی زندگی داشتم و نمیدیدم رو بدونم شکر گزاری کنم یهو با خودم عهدی بستم اینکه من اجازه نمیدم یه غده کوچیک من رو از پا در بیاره من با توکل بخدا توو گوش این غده میزنم و شکستش میدم
دوستان وقتی سیم ادم به منبع انرژی که همون الله یکتاست وصل میشه نمیدونید چقدر معجزات میاد سراغتون جوری خودم رو بخدا سپردم که واقعا حس کردم دیگه ترس از این بیماری ندارم و جوری قدرتمندانه دوره درمانم رو سپری کردم در چشم بهم زدنی دوره درمانم ب خیر تموم شد
من در طول #درمان باور کنید اون روزی که شیمی_درمانی میکردم تا فردا صبح روز بعد که مطمعنم اون قدرت و صبر رو فقط الله یکتا بهم داده بود از خودم با شکیبایی پرستاری میکردم اطرافیانم به خاطر اراده و صبوریم و قدرتی که پیدا کرده بودم شوک شده بودند ولی من که میدونستم الله یکتا بندهاش رو به اندازه ظرفیتشون امتحان میکنه و چقدر سربلند از این امتحان بیرون اومدم فقط کافیه به خدا اعتماد کنیم و اون شرایط سخت رو به خودش کامل بسپاریم اون بدترین دردها رو به قشنگترین معجزه تبدیل میکنه
سپاسگزار الله یکتا هستم که همچنان با تنی سالم و با دید زیباتر به این جهان هستی دارم ب زندگیم ادامه میدم انشاالله ک همه بیماران با حس خوب و توکل بخدای مهربون سخترین بیماریها رو شکست بدند و به خودشون افتخار کنند که فقط کافیه بخدا وصل باشیم

میخوام داستان خودم براتون تعریف کنم نمی‌دونم از کجا شروع کنم ماجرا من با شماها خیلی فرق داره توی سن ۳۸ سالگی رفتم برای عمل ماموپلاستی
بعد از عمل دکتر نمونه هایی رو که از سینه ام در آورده بود بهم داد و گفت تا یک هفته می تونی در یخچال نگهداری کنی وقتی بهتر شدی ببری آزمایشگاه
چند روز گذشته بود که می خواستم به دلیل تنبلی نمونه ها رو بندازم دور ولی همون شب خواب دیدم که رفتم آزمایشگاه و اونجا بهم گفتن، سرطان سینه دارم.
نصف شب از خواب بیدار شدم و هراسان شوهرم بیدار و خوابمو براش تعریف کردم.
صبح همان روز نمونه ها رو بردم آزمایشگاه و بعد از چند روز که جواب پاتولوژی اومد، متاسفانه خوابم تعبیر شده بود. سرطان سینه با استیج صفر ولی از نوع بسیار بدخیم.
تو پنج سالی که تحت درمان قرار گرفتم، نگرشم به زندگی عوض شد، دکترم دربرابر بیتابی هام می گفت، تو خوش شانس ترین مریض سال ۸۶ هستی که با عمل ماموپلاستی، متوجه بیماریت شدی.به هر حال از اون دوران سخت ۱۳ سال می گذره و من خدا را شاکرم که حالم‌ خیلی خوبه و سرطان باعث شد که ۷ سال آخر سنوات کاری من در محک بگذره با خدمت به بچه های محک مشکلات خودمو فراموش می کردم.
البته نقش فوق العاده همسرم در دوره بیماریم باعث شد اون روزهای سخت برام راحتتر بگذره.
نقشی که از ابتدای ازدواجمون در پذیرش شرایط سخت و خاص تو زندگی من‌ایفا کرد. یادمه شبی هم که متوجه شدم مبتلا به سرطان شدم تا صبح با همسرم گریه می کردیم و آخرش بهم گفت من تو رو بی پا با پا، بی سینه باسینه دوست دارم.
اخه می دونید من تو شش ماهگی هم مبتلا به فلج اطفال شده بودم و درست از زمانی این مشکلم فراموش کردم که ازدواج کردم و شوهرم‌ وارد زندگیم شد حتی در دوران بیماری هم همیشه کنارم بود و میگفت اینقدر خودت رو اذیت نکن و با خودت فکر کن که خدایی که انقدر دوستت داشته و بهت زودتر هشدار داده از اینجا به بعد هم مواظبت خواهد بود.
و در آخر میخوام به همه دوستانم بگم سرطان پایان زندگی نیست، بلکه امتحانی از جانب خداوند است، پس این امتحان را جدی بگیرید و در تمامی لحظات جملات امیدبخش و آرام‌بخش را با خودتان تکرار کنید و بدانید که تنها نیستید، بلکه خانواده و دوستان بسیاری دارید که در این راه همه کار برای آرامش شما خواهند کرد

افسانه هستم ۵۴ ساله عضو انجمن ارگانیک ایران و کشاورز ارگانیک
علی رغم لایف استایل سالم وارگانیک در خرداد سال ۹۶ متوجه توده در سینه ام شدم بعد از مراجعه به دکتر زنان و انجام ماموگرافی و سونوگرافی تشخیص غده خوش خیم داده شد و برگه معرفی به جراح
برای خارج کردن غده پیش جراح معرفی شده نرفتم وبه جراح متخصص سرطان مراجعه کردم وایشون بیوپسی انجام دادند و باز هم اطمینان دادند که خوش خیم است وهر شش ماه یکبار برای چکاب خدمتشون برسم
بعد از ده ماه مراجعه کردم وایشون تشخیص غده بدخیم دادند وگفتند سریع باید جراحی بشه وپروسه جراحی و شیمی درمانی ورادیو تراپی انجام شد….
امروز دوسال از درمانم میگذرد زندگی شیرین و دلچسبی را تجربه میکنم وعقیده دارم شکست سرطان دلیل آفرینش من شد….
بامن باشید و بهترین سبک زندگی بعد از طوفانی به نام سرطان را تجربه کنید
تبریک به همه همرزمان قهرمانان…..

سلام
درمورد داستان بیماریم میخواستم صحبت کنم.
راستش خیلی قهرمانانه نبود، در اصل فهمیدم برعکس اونچه فکر میکنم بعضی جاها چقدر ضعیفم. دکتر عطری نبودند. مادرم تازه جراحی کرده بود در ناحیه ی حنجره به دلیل یک سرطان غیر تهاجمی که زود متوجه شده بودیم. من یک میوم رحمی داشتم که به یه جایی رسیده بود که باید عمل میشدم و وسواس دکتر گرفته بودم شدید. چون همه منو میترسوندن بابت از دست دادن رحمم. پروپزالم رو هم داده بودم میخواستم زودتر پایان نامه ی ارشدم رو شروع و تمام کنم. از اون طرف خواهرم خیلی دنبال این بود که اگه بشه کارام رو درست کنه برم کانادا.
همون بیمارستانی مامان جراحی داشت رفتم مامو دادم. بعد هم یه سونو توی یکی از مراکز سونو گرافی خدا رو شکر تو این چیزا مرتبم و قبل از این داستان هم به خاطر دکتر زنان مهربانی که داشتم و درست راهنمایی کردند هر چند ماه یه دفعه چکاپ میشدم. ایشالله اگر هستن که سلامت باشن اگر هم نه خدا رحمتشون کنه.
بازم همچنان اون سال دکتر عطری نبودند، دیگه داشت دیر میشد. از دکتر موسی زاده وقت گرفتم تو بیمارستان. معاینه کردن سونو و مامو رو دیدن.
خیلی بامزه بود موقع معاینه یه هو قیافشون عوض شد. دستشونو کشیدن عقب گفتن یه mriبده.
خلاصه دردسرتون ندم… بعد عید شد . دکتر هم مسافرت بودن. منم با اینکه جواب mri به نظرم خیلی نرمال نبود و نوشته بود باید بیوپسی شه،ته دلم نمیپذیرفتم. خلاصه وسط کورانی از حوادث گرفتار شده بودم… نمیدونم چرا بعضی وقتا تو زندگی اینجوریه…
دکتر موسی زاده کلا دکتر آروم و صبوری اند و تو بخش روانشناختی بیمار هم خوب کار کردند و یه حسن قضیه این بود.
چون وسواس هام خیلی اذیت میکرد و چون همه ی کارها رو هم خودم انجام میدادم سخت تر هم میشد.
اول که قبول کنم باید شیمی درمانی بشم. بعد حتما خودم دکترمورد نظرم رو پیدا کنم.
بعد، شیمی درمانی لطمه به بچه دار شدنم نزنه( الان که فکر میکنم برام عجیبه، اینو تو یکی از دوستام که تازگیها درگیر شده هم دیدم و جالبه که من اصلا ازدواج هم نکردم. ولی زن بهش فکر میکنه حتی تو 43 یا الان تو 46 سالگیش)
دیروز دکتر بهم گفتن دوره ی معاینه ات از این به بعد یه سال یه دفعه میشه کلی خوشحال شدم. این یعنی یه خانش رو هم رد کردیم..
خب، اینجا واقعا باید قدر دانی کنم از زحمات جناب آقای دکتر موسی زاده که از ابتدا و با آرامش کمک کردن اون مرحله ی سخت رو رد کنم. دکتر موسی زاده آدم قضاوت کردن نیستن و این شاید یکی از نکات برجسته ایه که من در ایشون دیدم

من یک قهرمان نیستم و نمی خوام یک قهرمان نما باشم  ،تا امروز  در نبرد با زندگی در خودم بارها شکستم اما  خندیدم بارها ترس تمام وجودم رو گرفت ولی جنگیدم و حمله کردم که کسی نفهمه ترسیدم..
دو هفته پیش در حین بیخیالی جواب بیوپسی رو گرفتم، سرطان بدخیم مثبت بود فکر کردم خواب می بینم وقتی رفتم پیش دکتردیدم درسته و باید جراحی بشم گیج بودم و درمانده اومدم بیرون و فقط یک ساعت فرصت داشتم تا خودمو جمع کنم و آماده بشم برای جشن تولد خواهرم، نقابمو زدم ، رفتم ،گفتم ، خندیدم، رقصیدم..
فرداش به اتفاق همراه همیشگیم همسرم راهی تهران شدم و خوب تاریخ عمل ۳ روز بعد و جراحی به دستان پرتوان دکتر موسی زاده انجام شد بدون اینکه به مادر و پدرم بگم ،تازه خیلی از ترس ها اومد سراغم و نگران زندگیم شدم .
این روزها با خودم فکر می کنم که دیگه نمی خوام یه قهرمان نما باشم نمی خوام همه چیز رو درون خودم نگه دارم می خوام خودمو بیشتر از بقیه دوست داشته باشم و به سلامتی خودم اهمیت بدم و با تمام وجود بجنگم مثل یه تازه کار که دوست داره بجنگه به امید اینکه یه روز قهرمان زندگی خودش باشه نه دیگران..

درود
من‌ هم یک قهرمانم که با مهربانی از این جاده پر فراز و نشیب به کمک انسانهای مهربان عبور کردم .
شهریور ۹۸ لکه بسیار نامحسوس و جزئی را در روی پوست  سینه راستم مشاهده کردم که فوری  به دوستم که مطب مامایی داشت نشان دادم و او با انجام ماموگرافی به من اطمینان داد که چیزی نیست و من تنها وسواس شده ام .البته درد و توده و سفتی در کار نبود.
آذر ۹۸ درست سه ماه بود در همان محل لکه سفید رنگ چروک ریزی در پوست سینه ام دیدم که خیلی سریع با انجام بیوبسی و پاتولوژی متوجه شدم توموری در سینه راستم به آرامی در حال رشد است .با کمک دوستی عزیز از تهران و شناخت طبیبی حاذق و با اخلاق به نام دکتر موسی زاده عزیز ۳۰ آذر جراحی و بعد ۸ جلسه شیمی درمانی و ۳۰ جلسه پرتو درمانی شدم و تا ۵ سال هم مصرف قرصهای هورمونی برایم تجویز شده است.الان ۲۰ روز است که از پایان پرتو درمانی من میگذرد .راه سختی بود ولی لطف الهی .رفتار پزشک عزیز و دعای دوستان مرا با نشاطی بالاتر از قبل به زندگی بازگرداند .به قول دوستی از بیماری نترسید اگر پزشک خوب پیدا نکنید باید بترسید .خوشحالم که این بیماری چشم خرد و بصیرت مرا به زندگی باز کرده است.

درود به قهرمان قهرمانان دکتر موسی زاده و دوستان عزیز
دوستان، با توجه به داشتن فرزند اتیسم فکر می کردم که خداوند برای جبران این درد سنگین دیگر هیچ دردی به درد هایم نمی افزاید . اما چنین بود حکمتش …. بهار ۹۸ بود، هنگام خوابیدن با دست کشیدن روی سینه راستم توده ای به اندازه یک بند انگشت (بدون درد ) زیر پوست احساس کردم و از آنجا که چکاو سالیانه سینه ام را همیشه انجام می دادم، خیلی ریلکس نزد جراح منطقه رفتم و جریان را بازگو کردم.
بعد از معاینه گفت چیزی مهمی نیست ولی برو #سونوگرافی و #ماموگرافی سالانه ات را انجام بده . بعد از انجام مراحل فوق و اشاره دکتر سونوگرافی.. به یک توده ۲ سانتی ، همسرم تاب نیاورد و با پرسوجو فراوان به دنبال دکتر حاذق شتافت تا اینکه خداوند #دکتر_موسی_زاده را جلوی راهمان قرار داد.
دکتر تا مامو و سونو را مشاهده نمود، گفت توده ۲ سانت و بدخیم میباشد ولی هنوز به بافت لنفاوی زیر بغل نرسیده است . سپس سوال کردند چگونه متوجه شدی گفتم خودم… ایشان دست شفا بخشش را به شانه ام زد گفت آفرین . همسرم آرامش و دقتی را که در کار دکتر دید ، گفت اگر چه برای انتخاب دکتر حاذق و مورد
اعتماد اذیت شدیم ولی راه درستی را انتخاب کردیم.
خلاصه کلام ، دکتر همان روز معاینه اولیه گفت برو امروز بستری بشو تا فردا صبح با برداشتن فقط توده و دو یا سه بافت نگهبان جهت اطمینان عمل شوی. ولی به دکتر گفتم برای بستری شدن امروز آمادگی ندارم چون می خواهم موهایم را رنگ کنم ، دکتر با شنیدن این سخن لبخندی همراه با تعجب زد ( نمی دانم شاید میگفت عجب بیمار ساده دلی) و گفت پس برو کارت را انجام بده .
از آنجا که دارای فرزند اتیسم میباشم ( با مشکلات خاص …) می باشم ، با خنده به همسرم گفتم خوب شد چند روزی استراحت میکنم و ماموریت را به تو می سپارم. البته او همیشه یار و یاور و پناه من بوده و هست و وجود او و فرزندم بهانه ای برای ادامه زندگیم میباشد.
دوستان، با استرسی که در روز عمل داشتم هنگام ورود به اتاق عمل با دیدن دکتر موسی زاده یک آرامش وامیدی در دلم شکوفا شد و عمل با دستان شفا بخش ایشان با موفقیت انجام شد. دو یا سه هفته بعد از عمل ۶ جلسه شیمی درمانی و ۲۴ جلسه پرتو درمانی دنبال کردم . اکنون خدای متعال را شاکرم که او دکتر موسی زاده را به عنوان فرشته نجات بر سر راهمان قرار داد.
دکتر به کمک خدا نه تنها به من بلکه به فرزندم هم زندگی دوباره عطا کرد. زبانم قاصر است از گفتن تشکر و توانمندی این انسان بزرگوار. ممنون که هستی.

با عرض سلام خدمت همه همراهان
حدودا دوسال پیش بود که درگیر دیسک گردن شدم و طی مدت کوتاهی و تشخیص دکترم سریع عمل جراحی کردم. بعد از شش ماه تو قسمت چپ سینه ام احساس یه توده کردم وقتی رفتم جلوی آینه با یه توده ی تقریبا گرد مواجه شدم من حتی یک درصد هم فکر بدخیم بودن این توده رو نکردم
وقتی #سونوگرافی و #ماموگرافی رو انجام دادم اصلا نمیتونستم و نمیخواستم که قبول کنم بدخیمه و درگیر کنسر شدم اول پیش یه #دکتر_خانم رفتم ولی متاسفانه خیلی بدون تعارف کلمه سرطان رو گفتن و با اطمینان دستور تخلیه کامل سینه ام رو نوشتن من که دنیام تیره شده بود و فقط گریه میکردم بعد از دو روز و تحقیق های همسرم ادرس #دکتر_موسی_زاده رو پیدا کردیم
وقتی که باهاشون صحبت کردم کلی از استرسم کم شده بود چون خیلی با ارامش به سئوالاتم جواب دادن و خوب یادمه که آقای دکتر همش بهم میگفتن نگران نباش همه این روزا میگذره و  حتی اسمی از سرطان و شیمی درمانی نبردن
بعد از جراحی وقتی بی قرار بودم و ازش تو اون حال بد میپرسیدم که شیمی درمانی میشم یا نه با خنده بهم میگفتن حالا این روزهای بعد عمل رو بگذرون تا دوهفته بعد منم
میدونستم که باید شیمی درمانی بشم ولی با صحبت های اقای دکتر اروم میشدم خلاصه همه اون روزها گذشت و فقط خاطرهاش برام موند و دعا کردن آدم هایی که واقعا کمکم کردن، که یکی از اون فرشته های نجات آقای دکتر موسی زاده بودن
دوستای گلم فقط باید روحیه داشته باشین به خودتون بقبولونین که این بیماری هم مثل سرماخوردگی یه دوره داره که طولانی تره قبول کنین که زنده میمونین و زندگی رو زندگی میکنین آقای دکتر ممنونم ازتون بابت همه مهربونی ها

سلام و درود
تازە ۲۸سالە شدە بودم کە یە روز متوجە یە تودە تو سینە راستم شدم اما هیچگونە دردی نداشتم دیگە نرفتم دکتر تا چندماه گذشت بە خیال اینکە درد ندارە حتما مشکلی نیست یە روز از سر کنجکاوی رفتم سنو دادم بعدش بیوپیسی شدم جواب پاتولوژی #برست_کانسر شد
روزای سختی بود ولی زود خودمو جمع وجور کردم درمانم شروع شد ۱۶جلسە #شیمی_درمانی
۳۰جلسە #پرتو_درمانی
۱۷جلسە #هرسپتین
انقدر روحیە ام عالی بود کە دکترم میگفت من ازت انرژی میگیرم الان چهار سال از اون روزا میگذرە ومن برگشتم بە زندگی عادیم (قهرمان زندگیم خودم بودم)
توصیه ام به خانوم ها اینه بیشتر به سلامت خود اهمیت بدن پیگیر باشن
وسخن آخر به قهرمان های که درحال حاضر درگیر درمان هستن میگم قوی باشید (سرطان شکستنیه)..

سلام
روز سوم اردیبهشت ۹۶ مادرم که خونه من بود متوجه شدم دستش رو که تکون میده درد داره علتش وجود یک توده در سینه راستش بود
بعد دو روز که رفت دکتر و #سونوگرافی و #ماموگرافی کرد، دکتر براش نمونه برداری انجام داد و بعد یک هفته که جواب اومد دکتر گفت توده باید تخلیه بشه ولی با نمونه برداری که کرده بود وضعیت سینه مادرم خیلی بد شده بود با بررسی و پیگیری هایی که کردیم دوست خواهرم جناب دکتر موسی زاده رو معرفی کردند و ایشون با صحبت های دلگرم کننده ای که کردند روز بیست اردیبهشت ساعت ۵ صبح عمل مادرم رو انجام دادند
خدا رو شکر با روحیه ای که آقای دکتر به ما و مادرم دادند بعد از ۸ جلسه #شیمی_درمانی، بیست و شش جلسه پرتودرمانی و هفده جلسه #هرسپتین خداروشکر مادرم الان در سلامت کامل هستند
مادرم با روحیه بالایی که داشت واقعا به ما هم روحیه میداد مادر من واقعا یه قهرمان واقعیه
دعای ما سلامتی ذکترخوب مهربان و با تجربه ایشون جناب د کترموسی زاده است ان شاالله سلامت باشید

سلام من رقیه هستم پنجاه و هفت سالمه، در تیر ماه سال نود و شش که مبتلا به کنسر سینه شدم با یه خارش و تغییر رنگ متوجه شدم که اصلا دردی نداشت ولی بعد در مدتی اندازه گردو به دستم خورد و به دکتر رفتم، بعد از سونوگرافی و ماموگرافی دکتر منو برای بیوپسی فرستادن اون موقع متوجه شدم خبرهایی هست
ولی زیاد نگران نشدم چون چندین سال قبل یک توده خوش خیم در سمت چپ سینه ام رو عمل کرده بودم ولی وقتی جواب بیوپسی رو گرفتم و پرسیدم گفتن دوتا توده داری یکی خوش خیم و یکی بدخیم
بعد بلافاصله رفتم برای عمل و شش جلسه شیمی درمانی و سی جلسه پرتودرمانی رو با همه سختی هاش خداروشکر پشت سر گذاشتم، خیلی سخت بود ولی بخاطر خانوادم و درکنار عزیزانم تحمل کردم چون باید قبول میکردم تنها برای من نیست و همیشه گفتم خدایا رضایم به رضایت
حالا سه ساله می گذره و الان فقط قرص تاموگسیفن می خورم با ارزوی سلامتی همه بیماران و قهرمانان عزیز

سلام
من مونا هستم. اسفند ۹۶ وقتی ۲۷ سالم بود یه توده ای رو در سینه چپم لمس کردم یه کم ترسیدم بعدش به خودم گفتم شاید کیست باشه ولی سریع رفتم سونوگرافی و اونجا به من گفتن باید سریعا نمونه برداری کنن. وقتی برای نمونه برداری رو تخت سونوگرافی خوابیده بودم همش فکر میکردم چیزی نیست همه چی خوب میشه ما اصلا سابقه سرطان نداریم و از نظر ژنتیکی امکان نداره مبتلا بشم تا اینکه نمونه برداری انجام شد
نتیجه اش بدخیم بود و باید خیلی سریع جراحی می شدم. احساس میکردم دنیا رو سرم خراب شده و زندگی به پایان رسیده. جراحی شدم و بعد از جراحی دکتر گفت شاید شیمی درمانی نیاز نباشه و فقط پرتو درمانی لازم بشه. یه کم حالم بهتر شد چون از شیمی درمانی خیلی می ترسیدم. اما بعد از اینکه نتیجه پاتولوژی آماده شد مشخص شد که شیمی درمانی لازم دارم.
از اونجایی که خیلی می ترسیدم، درمان شیمیایی رو کنار گذاشتم و رفتم سراغ درمان های گیاهی و یکسال تمام خامگیاهخوار شدم اما بعد از یکسال درد عجیبی در جناغ سینه شروع شد و وقتی رفتم اسکن و سونوگرافی، گفتن متاستاز داده به زیربغل و جناغ سینه و ریه ها
حالم خیلی بد شد و دیگه خودمو کاملا باخته بودم و ترس و وحشت تمام وجودمو فرا گرفته بود. با کمک آقای دکتر موسی زاده مراجع کردم به دکتر آنکولوژیست و شیمی درمانی رو شروع کردم. به خودم گفتم باید قوی باشم باید مبارزه کنم. مبارزه رو شروع کردم و روحیمو از نو ساختم. الان بیش از یکسال هست که شیمی درمانیم تموم شده و داروی خوراکی مصرف میکنم.
شکر خدا زیربغل و سینه ام پاک شده و ریه هام و استخوانم هم تحت درمان هستش. قوی بودن رو یاد گرفتم و فهمیدم که سرطان پایان زندگی نیست بلکه شروع فصل جدیدی از زندگیست. از خانم های عزیز خواهش میکنم معاینات و چک آپ هاشون رو جدی بگیرن، چون در صورت تشخیص زودهنگام، امکان درمان کامل درصد بالایی دارد.

سلام دوستان عزیز
شهریور دو سال پیش بود که به طور اتفاقی در حمام متوجه تغییر شکل ظاهری سینه راستم شدم. ترس و اضطراب کل وجودم رو گرفته بود به طوری که حتی جرأت نگاه کردن به سینه ام رو نداشتم. تا سه روز در حال انکار بودم و حتی توان مراجعه به دکتر را نداشتم اما وقتی به دختر کوچولوی سه ساله ام نگاه می کردم حس زندگی و زنده بودن در من شدت می گرفت از طرفی بعد از مدت ها با همسر و فرزندم به مسافرت اومده بودم و نمی خواستم اون رو خراب کنم .بلافاصله بعد از برگشتن به خونه موضوع رو با همسرم در میون گذاشتم و اون شروع کرد به جستجو و بعد از کلی گشتن، بالاخره فرشته نجاتم رو پیدا کردیم .
روزی که به مطب دکتر موسی زاده نازنین رفتم رو هیچوقت فراموش نمی کنم. با اون نگاه مهربون و صدای آرامش بخش دکتر، حس کردم که خدا هنوزم منو دوست داره که چنین فرشته نجاتی برام فرستاده. دو روز بعد جراحی شدم و بعد از اون درمان های تکمیلی شیمی درمانی و پرتو درمانی رو انجام دادم .
الان حالم خیلی خیلی خوبه و فکر می کنم اگر این بیماری به سراغم نیومده بود نه قدر همراهی و مهربونی و عشق همسرم رو می دونستم و نه اینقدر خودم و زندگیم رو دوست داشتم.
من یک قهرمانم یک مادرم یک همسرم و این ها رو به لطف قهرمان واقعی زندگیم دکتر موسی زاده نازنین دارم. با آرزوی سلامتی برای ایشون و همه بیمارانشون

سلام دوستان عزیزم
سمیه هستم خرداد پارسال متوجه سفتی غیر معمول و بدون درد کنار سینه راستم شدم بعد از مراجعه به جراح عمومی و فلوشیپ سینه و انجام سونوگرافی و ماموگرافی و در نهایت نمونه برداری متاسفانه متوجه توده بدخیم شدن و در نهایت ناباوری در سن سی و چهار سالگی به سرطان سینه گرید دو استیج دو/سه مبتلا شدم.
دو روز بعد جراحی کردم دو تا توده و لنف نگهبان رو خارج کردن و بعد از اینکه جواب پاتولوژی اومد متاسفانه لنفها هم درگیر بود ، دوباره جراحی شدم و 12 تا لنف ها رو خارج کردن .
هشت جلسه شیمی درمانی و 15 جلسه پرتو درمانی شدم .
اولش پذیرش این موضوع خیلی برام سخت بود اما وقتی بچه هام رو میدیدم روحیه می گرفتم برای ادامه درمان و مبارزه کردن .
برای اینکه دوباره سلامتیم رو بدست بیارم تا بتونم براشون مادری کنم و قد کشیدنشون رو ببینم و کنار همسر عزیزم نفس بکشم .
الان نه ماه از درمانم میگذره و خداروشکر خوبم . یک پیج درست کردم که به همرزمهام انرژی مثبت و امید بدم .
براتون آرزوی سلامتی دارم
لطفا هرماه معاینه فردی انجام بدید و اگر به مورد مشکوکی برخورد کردید حتما و فورا به دکتر مراجعه کنید.

سلام خدمت اقای دکتر موسی زاده عزیز وبقیه دوستای گلم که سرطان روشکست دادیم۳۳ ساله بودم که متوجه توده ای درسینه چپم شدم به پزشک متخصص مراجعه کردم وایشون برام نمونه برداری کردن بعد ازانجام سونو و نمونه رودادن پاتولوژی
جواب پاتولوژی که اومد گفتن #سرطان_سینه هست خانم #دکتر_خامچیان عزیز اقای دکتر عطری وموسی زاده رو به من معرفی کردن من همراه برادر بزرگم که ایشون جراح ومتخصص چشم هستن وهمسرم عازم بیمارستان دی شدیم ومنتظر این دوبزرگوار
آقای #دکتر_عطری و #دکتر_موسی_زاده عزیز نمونه رو فوری و اورژانسی دادن آزمایشگاه، باورم نمیشد که اینقدر دلسوزانه منو حمایت کردن و بعد ازمطمئن شدن ازنتیجه پاتولوژی مجدد منو عمل کردن وبرای اطمینان یه زنجیره غدد لنفاوی روهم دادن آزمایش یه خاطره خوب که از هفت روزی که دربیمارستان دی بستری بودم دارم اینه که این دوپزشک عزیز صبح به صبح که برا ویزیت من میومدن میگفتم اقای دکتر پشت کتفم خیلی میسوزه انگار ذغال داغ روش گذاشتن میگفتن کباب پزه کبابها رو بخور خوب میشی
خلاصه جواب# پاتولوژی اماده شد ومنو ارجاع دادن به #دکتر_قوام_زاده برا ادامه درمان که ایشونم  پنج جلسه شیمی درمانی و سی و پنج جلسه رادیوتراپی برام انجام دادن وشکر خدا همه چی باکمک و یاری خدای مهربون و علم پزشکای عزیزم و یاری برادر دلسوز و مهربانم وکمک کل خانواده ختم بخیر شد
الان من ۴۷ ساله هستم وهیچ مشکلی ندارم وفقط سالی یک بار زحمت چکاب کامل رو دکتر موسی زاده عزیزم میکشن

روایت های شما عزیزان از مبارزه و شکست بیماری سرطان در سایت منتشر شد.

اگر از دوستان و آشنایان خودتون کسی رو میشناسید که پیروز این میدان بوده و یا در حال مبارزه با این بیماریه حتما به چالش #یک_مبارز_یک_قهرمان دعوتشون کنید تا با انتشار داستان خودشون #سفیر_امید دیگر بانوانی باشند که نگران بیماریشون هستند.
« گاهی امید تمام چیزی است که یک انسان به آن نیاز دارد»

سلام خدمت دکترموسی زاده عزیز و همه دوستان نازنین

زمستان دو سال پیش بود که برای چکاپ برای اولین بار به درخواست متخصص زنان #ماموگرافی کردم. در کمال ناباوری و بدون هیچ زمینه خانوادگی و هیچ نشانه ای ، جواب ماموگرافی خوب نبود. از شدت استرس و اضطراب چند روزی موضوع رو به کسی نگفتم و فکر می کردم که با انکار موضوع، همه چیز حل می شه . بعد از یک هفته به دکتر زنانم مراجعه کردم و به من توصیه کردند که حتما به #جراح_پستان مراجعه کنم.

با پرس و جوی فراوان بالاخره دکتر موسی زاده رو پیدا کردم و بالاخره تونستم ازشون وقت بگیرم. یادم نمیره به محض دیدن دکتر موسی زاده و‌ نشون دادن مدارک به ایشون و معاینه، با لبخند دلنشین و لحن آرامش بخشی به من گفتن که توبسیار خوش شانسی که به موقع متوجه شدی و جای نگرانی نداره. شروع کردم به درد ودل و گفتن نگرانی هام که دکتر با همون لحن ملایم و آرامش بخش گفتند بزارین به جای شما، ما به بیماری تون فکر کنیم.
دو روز بعد بستری شدم و جراحی انجام شد جواب (DCIS#) بود. خوشبختانه سینه ام حفظ شد و نیازی به شیمی درمانی پیدا نکردم و فقط ۲۵ جلسه پرتو درمانی داشتم. مرتب برای چکاپ به مطب میرم و خوشحالم که مراجعه به موقع ، تشخیص سریع و دستان نجات بخش و کلام آرامش بخش دکتر موسی زاده عزیز زندگی رو دوباره به من هدیه دادن.

من یک مبارزم یک قهرمان و گذر از این مسیر دشوار رو مدیون فرشته نجاتم دکتر موسی زاده عزیز و همراهی همسر مهربانم هستم.

با سلام به همه قهرمانان این پیج
من سرطان نداشتم نمیدونم قهرمان حساب میشم یا نه ولی میدونم دوران پر استرسی داشتم مادرم و خالم هر دوتاشون #برست_کنسر داشتن خیلی شنیده بودم که اگه فامیل درجه یک کنسر داشته باشن احتمالش تو آدم بالا میره

واسه همین از نوجوانی خیلی در این مورد سرچ میکردم ولی جرات رفتن پیش پزشک رو نداشتم، ولی بلاخره تصمیم خودمو گرفتم و رفتم پیش پزشک معاینه شدم آزمایش ژنتیک سونو و در نهایت مقالات راست میگفتن

من دارای ژن جهش یافته و در معرض ابتلا شدید به سرطان سینه بودم به توصیه دکتر موسی زاده عزیز تصميم به عمل #ماستکتومی پیشگیرانه گرفتم

میتونم بگم راضی ام هم پوست و هاله سینه ام حفظ شد و هم نیاز به درمان هایی مثل شیمی درمانی پیدا نکردم الان در انتظار عمل #بازسازی_سینه هستم تا بتونم ظاهر طبیعی سینه هامو بدست بیارم

شنیدم #دکتر_موسی_زاده ماه دی تشریف میارن ایران بی صبرانه منتظر حضورشون هستم تا این تصمیم بزرگ و پر از استرس به ایستگاه نهایش برسه خیلی مراقب سلامتیتون باشید
پ. ن: ممنون از شما، شما به راستی قهرمان هستید باید برای گرفتن همچین تصميم صحیح و بزرگی به خودتون افتخار کنید

©تمامی حقوق متعلق به وب سایت دکتر موسی زاده می باشد.