یک مبارز یک قهرمان

چالش فرهنگی یک مبارز یک قهرمان

اواخر مرداد بود.جواب بیوپسی اون روز حاضر بود.دخترمو گذاشتم کلاس و رفتم جوابو بگیرم.نوشته بود(DCIS) .همونجا گوگل کردم و…..حس کردم دنیا رو سرم خراب شد.چند دقیقه نشستم.آخه چرا من؟

من که مراقب سلامتیم هستم.غذای سالم میخورم.وزنمو کنترل میکنم .و توی چند دقیقه هزار تا نکته مثبت تو خودم پیدا کردم که چرا من باید به این بیماری دچار بشم!!!!!!

داشت دیر میشد.ماشینو که استارت زدم،بغضم ترکید.تمام مسیر گریه کردم.نزدیک کلاس که رسیدم اشکامو پاک کردم.یه نگاه به خودم کردم.از خودم پرسیدم میتونی باهاش بجنگی؟ دخترکم در ماشینو باز کرد و گفت سلام مامان.برق همیشگی چشماش اون روز از همیشه بیشتر بود. همون موقع تصمیم گرفتم برنده باشم.

روزی که برای اولین بار رفتم پیش دکتر موسی زاده عزیز، انقدر با آرامش صحبت میکردن و روند درمان رو توضیح میدادن که یک لحظه حس کردم نیاز به عمل ندارم و باید برم خونه?جمله عجیبی دکتر موسی زاده گفتن:«اگه این بیماری بدشانسی به حساب بیاد،تو خوش شانس ترین هستی»خوش شانس ترین بدشانس به من روحیه داد.من مرحله ابتدایی بیماری بودم و این خیلی خوب بود.

الان تقریبا سه ماه از عمل من گذشته.از همراهی همسر همراه و همدلم که از لحظه اول تا الان با آرامش و درک من و بدخلقیهای من کنار اومده،برخوردار بوده ام.از اینکه خانواده عزیزم مخصوصا خواهر فداکارم،در هر لحظه کنارم بودند،بسیار خوشحالم. البته در این مدت به اندازه تمام عمرم گریه کردم و غصه خوردم.

اعتقاد دارم این مرحله از زندگی من باعث رشد بیشتر من خواهد شد و درس مهم زندگیم محسوب میشود.درسهای زندگی انقدر تکرار میشن تا یاد گرفته بشن.من سعی میکنم خود مشکل رو رها کنم و به درسی که برام داره دقت کنم.البته کار سختیه.
با آرزوی پیروزی برای همه

اواخر مهر ماه سال ۹۷ بود که یک روز عصر خیلی ناگهانی متوجه حضور #مهمانناخوانده ی کوچکی در سینه ی چپم شدم.بلافاصله برای #سونوگرافی اقدام کردم وبعد به توصیه ی یکی از نزدیکان که #پزشک نیز هستن از #دکترفرهادموسیزاده وقت گرفتم و گیج و مضطرب به ایشان مراجعه کردم .به توصیه ی دکتر موسی زاده ی نازنین اقدام به انجام #ماموگرافی #امآرآی و #بیوپسی نمودم و بعداز ده روز جواب آزمایشها نشان داد که این مهمان ناخوانده ی من توده ای سرطانی با گرید ۳ می باشد. هیچوقت روزی رو که در #بیمارستانبهمن توی مطب دکتر موسی زاده نشسته بودم و دکتر درمورد عمل سریع #ماسکتومی بامن گفتگو میکرد رو از یاد نمیبرم. سه سال قبل بواسطه ی همین بیماری مادر رو از دست داده بودم برای همین به توصیه ی دکتر جراحی دوطرفه با #بازسازیپستان همزمان در تاریخ ۲۹ آبان ماه پارسال انجام دادم.درتمام این مدت قبل و بعداز عمل هربار دکتر با روحیه بالا و درکنار من بودند.یک ماه بعداز جراحی به توصیه دکتر به دکتر آنکولوژ معرفی و پروسه ی #شیمی_درمانی ام آغاز شد. من همیشه به همه میگم #سرطان برای من مثل یک دوره ی خودشناسی بود مثل یک کلاس زندگی …. نگاهی نو به هرآنچه که داری
یکسال از آن روزها میگذره ومن مرتب برای چکاپ به مطب دکتر موسی زاده و پزشک آنکولوژخودم مراجعه میکنم و زندگی رو خیلی بیشتر از قبل دوست دارم واز هرآنچه که دراطرافم هست بینهایت لذت میبرم.
پ. -ن:سپاس از شما بخاطر روح بزرگتون و مشارکتتون شما قهرمانید (دکتر موسی زاده)
برای من نه تنها #سرطانپایانزندگی_نبود بلکه آغاز فصلی جدید از زندگیست و من این رو به فال نیک میگیرم

سلام به همه #قهرمانان عزیز و صبور
۶بهمن سال ۹۷بود که به اصرار همسرم برای انجام سونوگرافی رفتم (چون از هفت هشت ماه قبلش بهش گفته بودم که یه توده سفت وبدون درد توی سینم حس میکنم )به محض انجام سونو پیش یکی از اقوام که بسیار قهار و متبحر هستند ،سریع یه وقت بیوپسی گرفتن و منو فرستادن پیش سونوگرافیست هیچوقت اون روز رو فراموش نمی کنم ۱۰بهمن بود و روز تولدم? فقط خودم و خدای خودم میدونیم که چه روز تولدی برمن گذشت
خلاصه ….وقتی جواب ام آرآی رو به دکتر نشون دادم دکتر گفت باید ماستکتومی بشی اولش نفهمیدم چی گفت ولی بعدش که فهمیدم …?
دکتر بهم گفت اگه همون موقعی که توده رو لمس کردی مراجعه کرده بودی فقط همین توده برداشته میشد و نیاز به ماستکتومی نبود واونجا بود که فهمیدم چققققققد اشتباه کردم که بخاطر ترس پیگیری نکردم? (شما رو به خدا ازتون خواهش میکنم هیچ توده یا تغییر ظاهری رو ساده ازش رد نشین )
خلاصه اینکه ۶اسفند عمل شدم و بعدشم ۴جلسه شیمی درمانی انجام دادم و الان دارم برای عمل بازسازی میرم خدمت دکتر موسی زاده عزیز
امیدوارم که هیچ زنی ،مخصوصا اگه مادرم باشه همچین روزای تلخی رو تجربه نکنه هرچند که اگه هیچوقت از چیزی نترسیم هیچکدوم این اتفاقای ناگوار پیش نمیاد که علاوه بر خودمون اطرافیان نزدیکم درگیر بشن
من چند ماه اول از لحاظ روحی داغون بودم و نمی‌تونستم از شوکش بیرون بیام ولی به لطف خدا و حمایت های بی دریغ خانواده و ازهمه تأثیرگذارتر آشناشدن با دکتر موسی زاده برای عمل ترمیم تونستم دوباره به زندگی عادی قبل برگردم و روزی هزار بار خدارو شاکرم که با ایشون آشنا شدم و متوجه شدم که چطور استادانه و متبحرانه این عمل سنگین رو به خوبی انجام میدن
همیشه میگن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد این بیماری سبب آشنایی شد
نتیجه گیری : اولا خدا خیلی خیلی حواسش به ماهست و هوامونو داره
دوماً تازمانی که ما همچین فرشته هایی مثل دکتر عطری ،موسی زاده و… داریم هیییچ نگرانی به خودمون نباید راه بدیم
امیدوارم که همه زنهای روی کره زمین همیشه سالم و بانشاط باشن
«هویت این قهرمان به خواست خودشون مخفی ماند»

منتشر کنید و #سفیر_امید باشید
دوستان جانم سلام..من یک مبارزم سال ۹۶ در اوج درخشیدن در کارم در رادیو و تلویزیون ..و شبها در #استیج های مختلف در بهترین سالن ها در اوج #غرور و سرمستی به عنوان یک گوینده و مجری حرفه ایی..مبتلا به سرطان شدم…این درحالی بود که ۳۵ کودک رو تحت سرپرستی داشتم و در ۷ مرکز #خیریه اوقات فراقتم رو میگذروندم…هرکسی رسید گفت تو چرا؟ اولش خودمم شوکه شدم اما به خودم اومدم و دیدم مگه چه فرقی با بقیه دارم منم از مردمم….همیشه شعارم در رادیو #انرژیمثب بود وحالا باید عملا ثابت میکردم….روز عملم #دکترعطری  بازوانم رو گرفت گفت فقط نترس….مدتی باید پذیرای یک مهمان باشی…گفتم دکتر مهمان عزیزه و تا هروقت بمونه قدمش بر چشمه  اما #سرطاندشمنه ..پس به هروسیله ایی باشه بیرونش میکنم و ازش #انتقامسخت میگیرم….مبارزه شروع شد..ایمان به خدا..#دستان-شفابخش دکتر عطری و #دکترموسیزاده…قطره های شفا بخش #شیمی_درمانی … پرتوهای زندگی بخش درمانی…..موهام رو ازدست دادم…منی  که چهره ام برام مهم بود….اما مبارزه کردم…..شیمی درمانی دشمن نیست یک سلاح قوی برای کشتن دشمنه…..بی مو شدن ترسناک نیست بلکه آماده شدن برای یک مقابله است….
حالا دشمن رفته…و من پیروز و قهرمان این مسیرم …باسلامتی  و گیسوانی تاب خورده  در باد
و هیچگاه یادم نمیره این پیروزی رو مدیون دکتر عطری و دکتر موسی زاده هستم…ودعای من همواره بدرقه راه این دو #مسیح ……… #هالهخواجهنصیر ..یک مبارز

سلام دوستان عزیزم
تیرماه ۹۸بود که توده ای در سینه احساس کردم که فکر میکردم یه اتفاق عادی باشه دقیقا بعد از پریودم بود یکی از دوستان #دکترعطری و #دکترموسیزاده را معرفی کردن وقتی پیش دکتر موسی زاده رفتم و معاینه کردن گفتن باید تخلیه بشه تعداد تومورها تقریبا زیاد و به هم نزدیک من اولش برام عجیب بود ولی بلافاصله به دکتر اطمینان پیدا کردم چهره آرومشون باعث آرامش من شد به دکتر گفتم ازدواج نکردم گفتن مشکلی پیش نمیاد خلاصه عمل کردم و من از روز اول روحیه خوبی داشتم و دارم و توکلم به خدا بوده رفتار هردو دکتر خیلی مهم بود دکتر عطری تو اتاق عمل به من گفتن اگر دختر خودم هم بود اینکارو میکردم که خیالم راحت باشه من هم گفتم دکتر هر کاری که فکر میکنید به صلاح و سلامتی من هست انجام بدید.الان در دوره #شیمیدرمانی هستم درسته سخته ولی توکل به خدا و اطمینان به دکتر این روزها هم تموم میشه و دوباره به سلامتی باز میگردم و زندگی عادی خود را ادامه میدم…
ممنون از شما بابت روح بخشندتون و مشارکتتون در #یکمبارزیک_قهرمان مطمئن باشید بعد از پیروزی در این مبارزه زندگی عادی شما به یک زندگی عالی تبدیل میشه

همه ی ما می دونیم #مثبتاندیشی عالیه، ولی حتی خودمم فکر نمیکردم تو بیماری مثل #سرطان و وارد پروسه #شیمیدرمانی شدن هم میشه مثبت اندیش بود.از همون روز اول باخودم تکرار کردم که من در مسیر درست #سلامتی کامل قرار دارم واز خدا می خوام بهترینها رو سر راهم قراربده، آشنایی با #دکترموسیزاده یکی از شانسهای من بود وقتی ایشون گفتن صلاح میدونم سینه ات تخلیه کامل بشه، میدونستم بهترین تصمیم داره برای من گرفته میشه،تو هیچ مرحله چکاپی استرس نداشتم کاملا آروم بودم،میگفتم برای سلامتیم لازمه پس هر چی پیداکنن اشکال نداره،که خداروشکر به جای دیگه نزده بود ،وقتی برای شیمی درمانی رفتم به قطره های داروم که وارد بدنم میشدن میگفتم ممنون که میرید بدنمو پاکسازی کنید،وقتی حالم بد بود گر میگرفتم چشامو میبستم و جنگ بین خوبی وبدی رو تصور میکردم،مثل کارتونهای زمان بچگیم، به سلولهای خوبم که تو این وسط از دست میدادم میگفتم معذرت میخوام ازتون ولی مجبورم با این دارو دست به یکی بشم، بزودی بهتر و سالمتر شما رو خواهم داشت،خلاصه کلی قربون صدقه بدنم میرفتم با سلولهام حرف میزدم وحس میکردم که بدنم داره پاک پاک میشه،اینا حسهای خوبیه که فقط ما تجربه اش میکنیم باعث میشه قدر سلامتیمونو بدونیم و باید خداروشکر کنیم از هدیه ای که به ما داد که مارو بیشتر متوجه خودمون بکنه، در همین جا از دکتر موسی زاده عزیز تشکر میکنم که با صبوری ومهربونی کنار ما هستن ،بنظر من یکی از نمایندگان خدا بروی زمین پزشکان هستن که شفای ما به دست اونا انجام میشه با آرزوی سلامتی براشون?
سپاس از مشارکت و همدلی شما
منتشر کنیم و #سفیر_امید باشیم
هشتگ #یکمبارزیک_قهرمان را برای دیدن پست های آتی فالو کنید

هوالشفا
میخواستم باردار بشم خیلی برنامه ریزی کردم که همه چیز کامل باشه از یک سال قبل شروع کردم خیلی وقت بود که متوجه این توده شده بودم توی معایناتماهیانه ای که خودم انجام میدادم اخه من از کادر درمان هستم ولی انقدر میترسیدم که همش به خودم میگفتم این توده نیست استخوان دنده هامه ، کلاسهای قبل از بارداری میرفتم که اونجا تاکید بیشتری بر لزوم چک اپ کامل داشتن ولی باز من وحشت داشتم همیشه وقتی توی بخش انکولوژی میرفتم میترسیدم …
روی تخت سونو بودم از دکتر خواسته بودم برام سونو شکم و لگن بنویسه به خانم دکتر با خوشحالی گفتم میخوام باردار بشم منو میشناخت یه دفعه یه صدایی توی مغزم بهم تلنگر زد گفتم میشه از سینه هام هم #سونوگرافی انجام بدید وقتی پروب گذاشتن چهرشون توی هم رفت خودم میدیدم که داشتن سایز میزدن و دیگه سکوت کردن به منشی نگفتن تایپ کنه ازم خواستن که سریع به #جراحپستان مراجعه کنم ، با گریه سوار ماشین شدم فرداش به سه تا از #بهترینجراح های بیمارستان سونو رو نشون دادم دوتاشون گفتن باید خارج بشه یکیشون گفتن اف ان ای
با خودم گفتم باید برم پیش دکتر عطری هر چی ایشون گفتن میپذیرم …
چادرمو گذاشتم توی کیفم امید داشتم که #دکتر_عطری بگن جراحی نمیخواد از همونجا برم امامزاده صالح
خیلی خوشحالم که اونروز جناب #دکترموسیزاده مهربان با ارامش منو ویزیت کردن وخیلی آروم و خونسرد گفتن باید جراحی بشی کفتم اقای دکتر من قراره باردار بشم خیلی مهربون گفتن چون میخوای باردار بشی باید بفرستیم #پاتولوژی، شکل توده خوب نیست انقدر ارامش داشتن که سریع وقت گرفتم و اعتماد کردم ،
من خیلی تنها بودم از همسرم خواستم به #پدرومادرم و خانوادم اطلاع ندن چون میدونستم و دیده بودم اون ثانیه ها که بیمار بیهوشه برای همراه های پشت در سالها میگذره ، قویتر شدم خیلی سخت بود ولی پذیرفتم که دیگه نمیشه فرار کرد از قضا همون روز عمل روز تولدم بود، تیم بسیار حرفه ای بیمارستان بهمن بهم انرژی میداد روز عمل خود پروفسور عطری اومدن کنارم متواضع با چهره ای گشاده و آروم، نگرانی منو حس کردن بهم گفتن چند تا بچه میخوای ؟ با نگرانی پرسیدم میتونم بچه دار بشم؟؟؟؟ گفتن بله ماسک بیهوشی گذاشتن و خداروشکر بخیر گذشت
نمیدونم چجوری قدرادن لطف بیکران دکتر موسی زاده بشم اما خیلی سریع متوجه شدن و بعد از یک سال من حالا #مادر شدم !
پ.ن:درود بر شما، تبریک به شما #مادر_قهرمان ، ممنون از محبتی که به بنده و استاد عطری داشتید
هویت ایشان به خواست خودشون مخفی است

دقیقا روز دختر بود که من برای دودخترم جشنی برگزار کرده بودم که هیچ وقت قابل فراموش کردن نیست. و من در همان روز متوجه تغییر در بافت سینه ام شدم ولی از انجا که در دوران شیر دهی بودم و دخترم هشت ماهه بود اصلا به چنین بیماری فکر نمیکردم چون از اطرافیانم شنیده بودم که در دوران شیر دهی اتفاق نمی افتد و طبیعی است و من هم بر همین اساس پیگیر ماجرا نبودم تا چند ماه بعد که دیگر با تغیرات زیادی مواجه شدم و همان موقع بود که پیگیری های جدی را شروع کردم اول سونو شدم که گفتند باید حتما بیوپسی انجام دهم . که جواب خوب نبود خدا میداند من چه روزهای سختی را سپری کردم تا این مراحل سخت را گذراندم و به این مرحله از درمانم رسیدم . خداروشکر خداروشکر دکترای خوبی در سر راه من قرار گرفتند از آنجا که من اهل اهواز هستم اول از دکتر آنکولوژیست اهوازم هزاران بار تشکر میکنم و بعد هم از دکتر عطری و دکتر موسی زاده که خودم را به دستان شفا بخش آنها سپردم و خدارو شکر الان در مرحله پرتو درمانی هستم
من اصلا از چنین بیماری نمی ترسم و به روزای خوشی در کنار همسر و فرزندانم فکر میکنم من خودم را قوی میدانم
و هر روز با خودم میگم که من شخصی سالم و #تندرست هستم و اصلا چنین بیماری در من وجود نداشته و هزاران بار خدارو شکر میکنم.
پ.ن: سپاس از این قهرمان عزیز که تجربیاتشون رو در اختیار بقیه قرار دادند

با درود فراوان به همه همراهان عزیز
بعد از تعطیلات نوروز ۹۸ وقتی سر کار برگشتم همکاران بهم گفتن چقدر لاغر شدم و من خوشحال و سر خوش گفتم چه خوب …بعد از یکی دو ماه احساس خستگی خیلی زیاد میکردم احساس گز گز هم تو دستام داشتم ،به #دکترمغزواعصاب مراجعه کردم برای گزگز دستهایم #امآرآی سر و گردن دادند و برای شکایت زیاد من از #خستگی هم #قرصالکارنتین و آزمایش خون ….من که هر موردی پیش میومد #گوگل میکردم برای خستگی مفرط هیچ سرچی نکردم و وقتی دیدم که خستگی باهیچ درمانی برطرف نمیشه به دکتر #متخصصداخلی مراجعه کردم که باز متاسفانه علت را #کمبودویتامین اعلام کردند ….این اوضاع ادامه داشت تا اینکه اواسط مهرماه ی شب جمعه که اومدم بخوابم ی لحظه متوجه ی چیز سفت زیر بغلم شدم ..وحشت کردم و با دست زیر بغلم راگشتم‌و با ی توده مواجه شدم که درحال حرکت زیر بغلم هستش ،اینقد مطمئن بودم که من سرطان ندارم که حتی با دست سینه سمت توده را چک نکردم …سریع گوگل کردم و فهمیدم که #غدهلنفاوی هستش ولی چون حرکت می‌کنه احتمال سرطانی بودن نیست ولی تا صبح نخوابیدم ….
روز شنبه به دکتر #متخصص_پستان مراجعه کردم بعد از معاینه برام مامو و سونو نوشتن و گفتن سریع انجام بدم …اول مامو را انجام دادم که به علت بافت متراکم پستان هیچ چیز ی نشون نداد ولی متاسفانه سونو گرافی تلخ ترین اتفاق زندگیم را واضح نشون داد …همون روز ساعت سه خدمت دکتر عطری رسیدم و با دستور انجام #بیوپسی همون روز رفتم آزمایشگاه …و خلاصه تشخیص توده بدخیم و بعدشم هشت جلسه #کموتراپی که فعلا جلسه هفتم را گذروندم …
فقط اینکه لطفا هر تغییری در بدنتان را جدی بگیرین ،لاغر شدن بدون دلیل و خستگی بدون تغییر در برنامه های روزانه قطعا دلیل مهمی داره …پیگیر باشیم لطفا